نوشان جون من یکمی با وارد شدن به طنز در این سناریو مخالفم، اینجوری شبیه اون قسمت پلنگ صورتی می شه که همه دنبال اون تیکه استخون بزرگ بودن و از هم می گرفتن و دایناسورا بودن!(خودم شخصا عاشق او قسمت هستم)
بچه ها ما نمی خوایم کتیبه یا هر جادوی دیگه ای رو در این داستان خیلی بزرگ کنیم، به نظر من داستان تقریبا با همین منطقی که تاحالا داشته باید ادامه پیدا کنه و جادوها فقط یکمی هیجانش رو بیشتر کنن و بعضی از جاها رو باورپذیرتر کنن. من طرفدار این نیستم که محور داستان کتیبه ها یا هر جادوی دیگه ای باشه

اگر بخوان دفاع كنم از طرحم ميگم كه اصلا طنز گونه و تكرار شونده نيست يه بار فقط اين تكرار ميشه و اتفاقا به نظرن پرداختن به كتيبه ها هيجان انگيزتر از پرداختن صرف به جنگه نه به عنوان محور بلكه به عنوان يه رمن مهم و تاثير گذار