حالا الهام خوبه میاد اینجا می گه، یکی از دوستان اینقدر اعصابش از داستان ما خورد شده بود خصوصی زده بود که من خواب دیدم ..... توی خوابم یکی از شخصیت های داستانهای شما بودمو....دیگه تو مایه های داستانهای علمی تخیلی


یه جوری می خواست بیاد وسط داستان.....چند تا فیدبک دیگه هم البته نه به این شدت گرفتیم.
حالا الهام دستم که به اون دوستان نمی رسه تو رو که می شناسم ازت می پرسم. چرا دوست داری این داستان تموم شه؟ چرا چگونه با رسم شکل شرح دهید
در ضمن تو عزیز دل مایی هر وقت بخوای می تونیم یه داستان موازی با همکاری ما چارتا تو و دلداده شروع کنیم. لازم نیست منتظر پایان این داستان باشی.

