نوشان :
مهرنوش منم خیلی با شک و تردید نوشتم حالا منتظر میمونم تا بهزادم نظر بده
البته اینکه بهزاد تو قسمت خودش خیلی داستان رو برد جلو یه کم منو جسور کرد
فک نمیکنم بشه گفت سه ماه بعده شاید تو قسمت بهزاد داستان سه ماه جلو رفته باشه ولی قسمت من نباید سه ماه جلو رفته باشه چون از کشتن نیکلاس بوردو نباید خیلی گذشته باشه میخواستم اینکه باسمن ها انقدر جلو اومدن که محاسبات نیکلاس و دارودسته اش غلط از آب در اومده و اینا کشته شدن معنی دار بشه
من در کل مخالفتی ندارم البته اگه این نظر تصویب بشه داستان و با یه کوچولو تغییر سه ماه میبرم جلو اما خودمم با این ایده تو، یه ایده به ذهنم رسید که تو هم همین کاری رو بکنی که من کردم یعنی اونجایی که دیدم بهزاد داستان و کلی برده جلو من داستان رو جوری نوشتم انگار موازی با داستان بهزاد داره این اتفاقها میوفته نه بعد از اون ( حالا شاید خیلی هم موفق نبودم)
ولی تو هم میتونی همین جوری بنویسی انگار موازی داستان ماست که به داستان قاره شرقی و کشتی ها و تمرینات مشترک هم برسیم
آخه ما کلی کار کردیم و حالا باید منتظر نتایجش باشیم، نتیجه باید توقف در پیشروی باسمن ها باشه نمی شه که اونهمه اتفاق رو کلا نادیده گرفت!
بذار بهزاد بیاد ببینیم چی می گه