مهرنوش :اتفاقا من می خواستم بگم نوشان مریضی رو بجایی برسونه چون چند تا جناح ارتش دارن می رسن بهم و بهتره من جنگ رو شروع کنم
بهزاد خان لطفا اگر لازمه به نوشان جون کمک کن مریضی رو تو همین قسمت هندل کنه 


مهرنوش من تو فکرم نبود تو یه قسمت جمع شه ولی همون طور که بهزادم گفت قرار نیست داستان اصلی رو تحت شعاع قرار بده قراره یه اتفاق کاملا ممکن تو بطن ماجرا باشه، بهزاد ایده طریقه هندل کردن رو داد، نوشتنش الان برای من سخت نیست، تو هم الان بخوای بنویسی چند روزی زمان میخوای، تو انتخاب کن یا همین ایده بهزاد و یا هر ایده ای که دوست داری رو پیاده سازی کن بعد به جنگت برس یا اگه به نظرت برات به هر دلیل شدنی نیست من با این شرط که داستان رو حوری تموم کنم که به داستان تو لطمه نخوره، من یه قسمت دیگه بنویسم، ولی اگه قرار بشه من بنویسم ترجیحم اینه که تو هم تو این مدت داستانتو آماده کنی که با فاصله کم بعد من منتشر کنی، علت این خواسته ام اینه که ریتم تند داستانمون برگرده
منتظر نظر تو و بهزادم