خانه
761K

کافه نویسندگان

  • ۰۰:۵۴   ۱۳۹۹/۶/۴
    avatar
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

     سلام بچه ها من یه خلاصه از داستانمون تو این چند بخش آخر تهیه کردم برای یادآوری:

    کشته شدن شاه هزار آفتاب: شاه هزارآفتاب با طعمه کردن خود علاوه بر اینکه تونست قسمتی از ارتش باسمن ها رو تو قاره شرقی معطل کنه تا حرکت بدنه اصلی ارتششون تو قاره نوین کند تر بشه، دو نفر ( دینو و خوان فران)‌ رو با اطلاعات ارزشمندی راهی غرب کرد. این دو نفر اطلاعات خوبی از نحوه جنگ آوری ارتش دشمن دارند و به وگامانس رفتند

    اوضاع باراد لند: مردان بی سرزمین همچنان دنبال نقشه های خودشون به موناگ نزدیک شدند و جای گلوری رو هم لو دادند و بتعث اسیر شدنش شدند. ناکامورا هم با دادن وعده هایی اجازه داد موناگ فرمانده باراد لند باقی بمونه به شرطی که امنیت راه های ارتباطی پشت ارتش باسمن ها رو که از ریورزلند میگذره حفظ کنه . بعد ها مردان بی سرزمین شایعه کردند که موناگ به بیماری همه گیری که شیوع پیدا کرده مبتلا شده و در قرنطینه است اما تو یه حالت نباتی طوری زنده نگه اش داشتند تا به اهداف شوم خودشون برسند. هدفشون اینه که بارادلند، گلوری پسرش و اتان رو با منطقه ای تاق بزنند و فعلا به کل تهدید باسمن ها رو برای اهداف خودشون جدی نگرفتند. اما داستان که جلوتر میره باید این تهدید رو جدی تر بگیرند از لاک خودشون بیرون بیاند و طرف خودشونو مشخص کنند.

    میزی و دو فرمانده دیگه اسیر باسمن ها شدند اما فرانسیس و باقی مانده ارتش غربی ریورزلند فرار کردند. فعلا راجع به میزی و دو همراه اسیرش چیزی نوشته نشده ولی در ادامه باید به سرنوشتشون اشاره بشه، راجع به فرانسیس و ارتش غربی جایی که در مورد مداخله شاردل در فرار مردم نوشته میشه، می پردازیم. اینجا یه سوتی هم داده شده. اول نوشتیم فرانسیس به شرق رفته و تا از طریق تنگه لامونی به وگامانس برسه بعد نوشتیم که شاردل و بنت رفتند به گوجان و حتی شاردل از نبودن هیچ نشونه ای از ارتش غربی اش تعجب کرد. بعد یهو تو قسمت بعدی نوشتیم ارتش غربی هم همون دورو براست به طوری که بیماری مرموز بینشون شیوع بیشتری داره و شاردل اونا رو از نیروهایی که با خودش آورده جدا کرده. به هرحال مردم رو در گروههای کوچیک و عیر متمرکز به داخل دزرتلند فرستادند و اروین مونتانا هم مامور شد تا اوضاعشونو مدیریت کنه عقرب سرخ هم به دیمانیا فراخونده شد تا در مورد بیماری تحقیق کنه. موضوع بیماری خوبه که رها نشه و اشاراتی بهش بشه ( در این حد که هنوز کشته میگیره و کامل ریشه کن نشده حتی تو ارتش باسمن ها)

    در مورد آکوییلا: آکوییلا و تکاما یه قراری گذاشتن. کتشن یه جادوگر و در قبالش بازپس گیری سیلورپاین( البته حکومت سیلورپاین زیر نظر باسمنیا خواهد بود) اینجا یه سوال مطرح میشه چرا آکوییلا برای کشتن جادوگر انتخاب شده. تکاما میتونست هرکسی رو بفرسته چرا این فرد خاص رو فرستاد که بخواد در قبالش بهش پاداشم بده؟

    در مورد کیتایا: کیتایا اسم چندین جادوگره که پشت هم زندگی کردند یکی از آنها برای ایمکه باسمن ها بتوانند از مردم قاره نوسن مخصوصا ریورزلندی ها بابت کشتاری که مرتکب شدند، انتقام بگیرند. جادوی سیاهی را به نفع باسمن ها فعال کرده است که با پیدا شدن آخرین کتیبه به حد نهایی قدرت خودش میرسه و در خلاف جهت قدرت کتیبه ها به نفع باسمن ها و به ضرر دارنده کتیبه عمل میکنه تا باسمنها به کمک قدرت اون بتونن انتقام کشتار چند صد سال قبل رو بگیرند تا جایی که میدونیم تکاما چیز زیادی از این جادو نمیدونه و اتکایی هم بهش نداره. کیتایا با این که از سمت دربار باسمن ها رونده شده و دشمنی زیادی دیده اما همچنان اجازه داده این جادو فعال بمونه اون دنبال اینه که ارتش خودشو جمع کنه و با باسمن ها مبارزه کنه اما کسی نمیدونه کجاست و راه دشواری برای رسیدن به محل زندگیش وجود داره

    در مورد شاردل در ریورزلند: باز هم صحبت از ارتش غربی است و همراهی اش با شاردل، خبری از بیماری ای که بینشان شیوع داشت نیست فقط راجع به بیماری در بین مردم صحبت شد.

    مشخص شد ارتش دشمن خیلی بزرگتر از اونیه که تا حالا گزارش شده و حتی منظم تر. نه فرصت فرار بود و نه توان مقاومت. به هر حال شاردل تصمیم گرفت شانسشو برای جنگیدن امتحان کنه. تلاشی که موفقیت آمیز نبود و ارتش شاردل کاری جز فرار نتونست بکنه. خود شاردل هم با فرانسیس متواری شدند. جادوگری که برای کمک به آنها فرستاده شده بود به لطف (!!!) افشاگری های خائنانه آکوییلا، بی استفاده ماند و به کمک فرانسیس و به همراه او و شاردل از مهلکه گریخت. فرانسیس شاردل و جادوگر خود را به بندر غربی دزتلند رساندند و هر چه کشتی آمده بود را راهی دریا کردند.

    قبل از اینکه بخوام در مورد زیبایی های این سه قسمت آخر که به سقوط دیمانیا اشاره داره داد سخن بدم لازمه به دو تا نکته اشاره کنم یکی اینکه متوجه شدم صحبتی از کیه درو ، اسپارک و ارتش سیلورپاین در هیچ کدوم از قسمتهای مشترکی که نوشتین نیست سرجان لابر سیمون رومل و پلین تنها افرادی ان که دیالوگ دارند و دیده میشن. چه توضیحی برای این کم کاریتون دارید؟ من عصبانی شدم

    دوم اینکه ملکه کاترین غیب شده. اینو قبلا گفتم ولی بازم میگم جهت یادآوری

    میرسیم به قسمت هیجان انگیز ماجرا . تو این سه قسمت بهزاد عین یه کارگردان از شروع مقاومت امید فداکاری و تلاش برنارد و سایر افراد حاضر در دیمانیا داستان پردازی کرد تا کشته شدن قهرمانان داستان و اسیر شدن جهره های آشنا مثل روسپی. همچنین سرنوشت بعضی از قهرمانان در هاله ای از ابهام باقی موند

    لیست این افراد رو در اولین فرصت به این پست اضافه میکنم

    فعلا شب بخیر

     

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان