سلام نوشان جون
کار خوبی کردی که دغدغه های ذهنیت و دلخوری هاتو اینجا نوشتی
من کاملا چیزهایی رو که گفتی درک می کنم ولی نمی تونم بگم که با همش موافقم.
ذهنیت من اینه که از این داستان کلا 20 یا 30 قسمت مونده و با توجه به اینکه ماهیتا اتفاقات مهم رو توی یکی دو قسمت نمی شه نوشت و هر کدوم از ما احتمالا مجبوریم سه گانه یا چهارگانه بنویسیم پس دو یا سه بار دیکه نوبت من خواهد شد و تمام. و من با این ذهنیت بود که یکی از مهمترین شخصیت ها رو تو داستان اخیرم حذف کردم و شیبی که توی داستان خودمم هست به همین سمته
تو این روزها که خیلی از همکارهای ما دورکاری هستند و تعدادی هم کم شدن مشغله شغلی خیلی بیشتر شده و در عین حال چون در حال جمع بندی یک داستان چند ساله هستیم نوشتن هر قسمت خیلی سخت و حساس هست برای همین خیلی از روزها بود که من چند ساعتی تو بعد از ظهر وقت داشتم ولی ذهنم کمک نمی کرد که بتونم بنویسم.
با این حال با نوشان جون هم موافقم که این تاخیر ها باعث هدر رفتن انرژی بقیه و انگیزه ادامه دادن و همینطور از بین رفتن بعضی از ایده های جالب توی داستان می شه
حالا نمی دونم که چطور باید بین اینها موازنه ایجاد کنیم
به هر حال من سعی می کنم که تصمیمی که در جمع گرفته می شه وفادار بمونم و از اون تبعیت کنم.
با اون بخشی هم که نوشان جون گفته که یه گزارش کلی بدیم که هر کدوم از شخصیت هامون کجا هستند موافقم و بزودی می نویسم البته فکر می کنم که شخصیت های اکسیموس تمرکز بیشتری دارن و کمتر نیاز به یادآوری هست ولی به هر حال می نویسم.