نوشان :سلام سلام من اومدم
من به شدت در حال کسب اطلاعات برای داستانم اصلا فک نکنید بیکار نشستم الانم من سوال دارم. خانم اجازه؟
1) چجوری شینتا تونتست هر دو تا ارتش رو غافلگیر کنه؟ یعنی کجا بود؟ چجوری کسی ندیدش؟
2) من یه مقایسه ای کردم. ما ارتشی که فرستادیم برای غافلگیر کردن شینتا. این ارتش رو به دو دلیل کوچیک کردیم اول بخاطر اصل غافلگیری دوم بخاطر قضیه تدارکات. حالا من به نظرممیاد به همین دو دلیل این حضور باسمن ها در کولینز غیرمنطقیه. البته من خیلی خوشم اومد که کله گنده هاشون اونجا بودن ولی میخوام بگم آیا همه ارتش را برای کشتن فرد مهمی حرکت دادن کار صحیحی ست؟ چگونه میشود؟ اگر میشود آیا ما هم میتوانستیم برای کشتن شینتا ارتش بزرگتری بفرستیم؟
سلام نوشان جون
ما تقریبا همه جا از توان استتار و پنهانکاری باسمن ها سورپرایز شدیم و اینو از توان نیروهای ژاپنی در عصر سامورایی ها و نینجا ها عاریه گرفتیم، مثلا شاردل و بنت هم از اینکه گزارشاتی از یک نیروی حدودا سی هزار نفره دریافت کرده بودند و بعدا با 200 هزار نفر روبرو شدند سورپرایز شدند، یا بعدا که دیدبانهای ارتش غربی همه قبل از دادن گزارش رسیدن ارتش باسمن کشته شده بودند.
اینجا هم نیروهای ما اولین اشتباهشون این بود که سواره نظام و متمرکز بودند و دومین اشتباهشون این بود که نزدیکی های لیتور منتظر دیدن شینتا بودند درحالی که شینتا از بدو ورود به سیورپاین متوجه حضور اونها شده بود و در تمام این مسیر تعقیبشون کرده بود و مواظب بود که حضورش رو از اونها پنهان نگه داره
همه ی این پازل ها داره به ما چیزهایی از باسمن ها یاد می ده
اینکه تمام ارتش جنوبی باسمن ها به کولینز رفته باشن شاید منطقی نباشه و برای همین من هم هیچ جا این این موضوع و حتی تعدادشون اشاره نکردم، فقط جایی گفتم که جافری تعداد خیلی زیادی چادر دید که در دشت برپا شده بود
ما می دونیم که ارتش جنوبی با تمام نفراتش در دیمانیا بوده ولی بعدا به چه نحوی حرکت کردند رو نمی دونیم و می تونیم به اشکال مختلف بعدا بهش اشاره کنیم.
ما از این جهت نمی تونستیم یک ارتش کاملا بزرگ رو به سیلور پاین بفرستیم چون می دونیم که ارتش خیلی بزرگی از باسمن ها که تعدادشون هنوز کاملا برای ما روشن نیست بین بارادلند و وگامانس مستقر هستند و برای همین ارتش اصلی رو متمرکز نگهداشتیم که اونها حمله نکنند.
چیزی که می خواستم بهش اشاره کنم ولی به دلایلی نکردم این بود که دایسوکه و ناکامورا انگیزه اصلیشون از تعقیب شاردل پیدا کردن جادوگر بود نه کشتن شاردل و می خواستند از این طریق به راز این نیرو پی ببرن
تصمیم داشتم که بنویسم فرانسیس قبل از اینکه به کمک جافری و شاردل بیاد خودش جادوگر رو می کشه که زنده به دست اونها نیوفته ولی اگر می نوشتم هیجان اینکه شاردل و جافری هر دو عملا از ناکامورا شکست خورده بودند و موفق به کشتنش نشده بودند که یهو فرانسیس خودشو رسوند خراب می شد و برای همین از نوشتنش صرف نظر کردم ولی این توی ذهنم مستتره که جادوگر زنده دست باسمن ها نیوفتاده.