سلام منم داستان رو خوندم.
داستان ریتم قشنگی داشت. اتفاقات جذاب پیش رفت و جزییات خوبی داشت. خیلی جالبه که من چند روز پیش یهو این صحنه ای که یکی با خشم حرف بزنه و آب دهنش پخش بشه رو به ذهنم رسید جایی استفاده کنم که تو پیش دستی کردی. به جا بود

یه مشکلی هست که بخاطر اتفاقات چند روز پیش نمیدونم که من یادم رفته جزییاتو یا اینکه باید منتظر بمونیم. سوالم اینه که ما دقیقا الان میدونیم که بانوی سفید چیه، چه توانایی ها و یا ماموریتی داره؟
مورد بعدی اینکه منم تا حدی در مورد بخش نبرد تن به تن با مهرنوش موافقم. اینکه مردی که اینقدر ضعیف تر شده، غافل گیر شده، خیلی از اول جنگجوی خارق العاده ای نبوده و فقط یه خنجر داشته برای اینکه بتونه توی جنگ تن به تن پیروز بشه نیاز به یه اتفاق خاصی داره که کمکش کنه. آکوییلا هم بی مورد بدون اینکه کار اسپروس رو تموم کنه بیخیالش شد. فکر کنم یه بازنویسی بخواد.
ولی در مورد رکب خوردن اون بخشی از ارتش که مستقر شده و چون قلعه خاصی ندارن و پنهان شدن بشه یه ذره آمارشون رو گرفت و به کارگراشون ضربه زد برای من قابل درک بود. حالا مهرنوش بیشتر باز کنه و ببینیم به کجا میرسیم.
و اینکه در آخر این مبارزه طلبیدن برای من خیلی جذاب و خوندنی بود و حسابی به موقع بود
