خانه
326K

*حرفای جالب*

  • ۱۴:۰۵   ۱۳۹۴/۵/۱۷
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|13389 |16410 پست

    روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند:چقدر بدشانسی!

    پیر مرد گفت:ازکجا معلوم.

    فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت.

    مردم گفتند:چقدر خوش شانسی!

    پیرمرد گفت:از کجا معلوم.

    پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.

    مردم گفتند: چقدر بدشانسی!

    پیرمرد گفت از کجا معلوم!

    فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.

    مردم گفتند:چقدر خوش شانسی!

    پیرمرد گفت:از کجا معلوم!

    ...زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان