خانه
عضویت
ورود
صفحه اصلی
تبادل نظر
تالار اصلی
مدیریت تالار
قوانین و مقررات تالارهای گفتگو
نقطه نظرها، پيشنهادات و سوالات
راهنمای تالار
تبادل نظر آزاد
عمومی
گــــــــــوناگون
جشن، مهمانی ها و ملزومات
فروشگاه
محله گردی در تهران
مناسبت ها
وبلاگ
تعطیلات گردی و وقت گذرانی
زیبایی و سلامت
پوست و مو
زیبایی
آرایش
پزشکی
تغذیه
تناسب اندام
سبک زندگی
سبک زندگی
تناسب و زیبایی
مد و لباس
خانه و دکوراسیون
موفقیت و شادکامی
آشپزی و شیرینی پزی
انواع غذا
دسر و نوشیدنی
همه چیز در مورد عروسی و نامزدی
عمل زیبایی
زیبایی روح
برندها
خانواده
ازدواج
همسرداری
بارداری و زایمان
فرزندان
روانشناسی
زناشویی
ورزش
اخبار ورزش بانوان
چهره ها و قهرمانان ورزش بانوان
رشته های ورزشی
باشگاه های ورزشی
فدراسیونها، هیات ها و انجمنها
ورزش های محلی
ورزش کودکان و نوجوانان
سایر
فرهنگ و هنر
نمایشگاه و گالری
سینما ، تئاتر و تلویزیون
هنر
موسیقی
کتاب و مجله
سرگرمی
عکس روز
فال و شخصیت شناسی
اخبار روزانه
بازی
تکنولوژی های روز
مقالات
گروه مقالات
سلامت
پوست و مو
زیبایی
آرایش
اخبار پزشکی
ورزش
تغذیه
تناسب اندام
جراحیهای زیبایی
خانواده
ازدواج
همسرداری
بارداری و زایمان
فرزندان
روانشناسی
زناشویی
سرگرمی
فال روزانه و هفتگی
عمومی
سفر و گردشگری
تکنولوژی های روز
سبک زندگی
تناسب و زیبایی
مد و لباس
خانه و دکوراسیون
موفقیت و شادکامی
آشپزی و شیرینی پزی
نوشیدنی
عروس
فرهنگ و هنر
سینما، تئاتر و تلویزیون
هنر
موسیقی
برندهای زیبا
تماس با ما
تالار گفتگو
مقالات
کاربر
ثبت نام
مرا به خاطر بسپار
کلمه عبورم را فراموش کرده ام!
زیباکده
سرگرمی
بازی
2.13M
صندلی داغ
جدیدترین مطالب این تاپیک (کلیک کنید)
۱۵:۲۲ ۱۳۹۴/۱۱/۱۰
elham khajoi
دو ستاره ⋆⋆
|
3355
|
2818 پست
metalik :
ای خدا چرا کسی تو زندگیت نیست که در موردش بپرسم و شاد شم
؟
دیگه
یه خاطره خنده دار؟
یه بار خواهرم کوچیک بود فرستادمش بره دسر نسکافه ای بخره ولی چون نسکافه ایش نبوده شکلاتی خریده بود منم تا اومد زنگ درو زد باز نکردم پرسیدم نسکافه ای خریدی یا نه؟ ، تا گفت نه منم گفتم بیخود کردی باید بری عوضش کنی حالا هی من اینو میگفتم اون بیچاره ام میگفت باشه حالا درو باز کن بعد یهو صدای همسایه امونو شنیدم که گفت باشه باشه میره عوض میکنه
بعدا خواهرم تعریف کرد که همسایمون چون کلید نداشته منتظر بوده من درو وا کنم و کل حرفامو شنیده. یه مدت تو شوک بودم ولی الان هر وقت یادش میفتم به خاطر اذیت کردن خواهرم و اینکه اون بیچاره رو تو شرایط سختی پشت در نگهش داشته بودم و کلا سوتیم ، همش میخندم.
یه خاطره غم انگیز؟
خاطره غم انگیزم زیاده ولی اگه بخوام از اواخر بگم کما رفتن مادربزرگم به مدت سه ماه و بعدم فوتش بود که انتظار نداشتیم به این زودیا بره علی الخصوص که روند از حال رفتنو احیا کردنو به کما رفتنشو با چشمای خودم دیدم خیلی غم انگیز بود...
یه سوتی باحال؟
یه بار میخواستم به پسرخاله ام بگم بیاد کامپیوترمونو درست کنه ولی چون بیچاره مشغله کاریش زیاد بود روم نمیشد، به همین خاطر خواستم توی پیامک به مامانم بگم که اون بهش زنگ بزنه ولی ... اشتباهی به خود پسرخالم پیامک دادم تازه توش نوشتم نگی من میگما اونم جواب داد باشه نمیگم
یه سوتی که تو دانشگاه دادی؟
از شدت خواب سر کلاس ادبیات سرمو گذاشتم رو میز ولی چشمتون روز بد نبینه انقدر خوابم میومد که داشتم با صندلی میرفتم تو دیوار که یهو بیدار شدم دیدم دوستام دارن بهم میخندن
تا حالا پسرس رو ضایع کردی؟
آره پیش اومده ولی یادم نیست که بگم
چنتا خواهر و برادر داری؟
یه خواهر کوچیکتر از خودم
تو فرزند چندم خانواده هستی؟
اول
شغل پدر و مادر؟
بازنشسته - خانه دار
ویرایش شده توسط elham khajoi در تاریخ ۱۰/۱۱/۱۳۹۴ ۱۵:۲۳
لینک مستقیم
گزارش تخلف
5 کاربر از این پست مفید تشکر کرده اند (نمایش سپاس ها)
برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت
ثبت نام
کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛
(Log In)
کنید.
موضوع قبل
زیربخش
بازی
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
×
ویرایش پست پیشرفته
تبلیغات