 | بهزاد لابی : - تا حالا شده جلوی آینه یه فروشگاه کلی خودت رو نگاه کنی و کلی ادا اصول در بیاری بعد بفهمی اونورش معلوم بودی؟ - تا حالا شده بری تو فروشگاه اشتباهی یه چیزی رو بر داری و دم در صداش در بیاد !؟! - 2تا موضوعی که خواستی آب بشی بری تو زمین رو بگو - تا حالا شده یوسف بهت بگه نه ! همین که گفتم! بعدم گوووف در رو بکوبه ؟ - توی یه مراسم ختم از خنده روده بر شدی؟ | |
1-نه من زرنگم تو آسانسور هزار تا شکلک در میارم ...
2-نه خدا رو شکر
3-یه بار اون باری که روزی که یوسف رو دیدم خونه خاله اش پام گیر کرد به مبل افتادم ....
یه بارم با دوستام رفتم بیرون .... نگو یه چشمم رو خط چشم کشیده بودم یکی اش رو نه ...عین زی زی گولو رفته بودم بیرون ...امان از وقتی که تلفن بی موقع زنگ بزنه
4- آره ....نه که گفته ... بعدم بقول تو در رو گووف کوبیده رفته بیرون ...اما روز بعدش خودش اومده منت کشی ...چون من خودم مقصر نباشم و قهر کنم عمرا آشتی نمیکنم ...خودش اینو میدونه ...شده دو سه روزم طول بکشه من پیش قدم نمیشم..
5 - وای آره ....خیلی ...یعنی من محاله برم ختم خنده ام نگیره .... نمونه اش جمعه رفتیم ختم یکی از فامیلهای دورمون ..من و دختر عمه ام اینقدر خندیدیم که مامانم آخرش بهمون چشم غره میرفت که آبروم رو بردی ....
یه بارم رفتم مراسم عزاداری دهه محرم خونه همسایه مامانم ...حرکات و سینه زدن بعضی از زنها رو دیدم خنده ام گرفت ..از زور خنده اشک میریختم ...اخرش پاشدم رفتم خونه خودمون