خانه
2.13M

صندلی داغ

  • ۲۳:۰۶   ۱۳۹۲/۹/۱۷
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|15007 |7040 پست
    زیباکده

    بهزاد لابی : 
    میگفتم :P
    - دوست داشتی آدمی وطنش را مثل بنفشه ها در جعبه ای خاک یک روز میتوانست همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست؟
    - نظرت راجع به این کسایی که رفتن روی صفحه ی مسی و اون خانمی که مجری قرعه کشی جام جهانی بود، دری وری نوشتن چیه؟ به نظرت این چند ده هزار نفر، مردم ایران هستن یا عده ای تماشاگر نمای معلوم الحال ؟
    - دم خروس رو باور میکنی یا قسم عباس؟
    - تا حالا یه شیطونی ای کردی که وقتی بهش فکر میکنی بگی : وااای خدایا خاک عالم، این کارا رو من کردمممم ؟ :D ,... ؟
    - واسه اینکه نشوی رسوا، همرنگ جماعت شدی؟
    - تا حالا وسط خیابون پاشنه کفشت شکسته یا افتادی به ترتیبی خلاصه؟

    زیباکده
    1- اگه به اون وطن تعلق خاطر داشته باشی ...آره ..اما اگر نه ببریش چیکار ؟


    2- ای داد بیداد ....مگه در وری نوشتن؟ چی نوشتن؟ حرف زشتم زدن؟ اسلام که به خطر نیافتاده ؟ مگه مردم ایران چیزی غیر از تماشاگران معلوم الحال هستن؟> آخه وقتی تو جام جهانی با آرژانتین بخای بازی کنی معلوم الحالی دیگه ؟ اونایی که نوشتن زن بودن؟ یا مرد بودن؟ اسمشونم نوشتن؟ ناموسی هم نوشتن؟ خدا ارشادشون کنه ؟ اینا اخرش هم آدم نمیشن ؟


    3-من با قسم و آیه رابطه ای ندارم حتی اگه عباس هم بگه ...من به چشمم اعتماد دارم

    4- آره .... سال آخر دبیرستان ساعت 2.5 تا 4 کلاس فوق العاده داشتیم ... اونم تو زمستون ...چون مدرسه مون با دبیرستان پسرونه فاصله اش کم بود شیشه ها رو رنگ کرده بودن و کلاسها تاریک بود ..منم با دوستم رفتیم برق مدرسه رو قطع کردیم ....

    یه بارم تو دبیرستانمون پنجره هاش بزرگ بود و کشویی و فاصله دو تا پنجره یه تیر آهن بود ...با دوستام از این پنجره میرفتیم بیرون و از اون یکی میومدیم تو ...طبقه دوم یا سوم بودیم ...یهو از مدرسه بغلی خبر دادن اومدن گرفتنمون ...و کلی تذکر و غر غر کردن

    5-بستگی به جماعتش داره ...اگه گر گوری باشن نه

    6-بله ... یه بار داشتم میرفتم سر کار پاشنه کفشم شکست .... با 15 تا پسر شر و شلوغ بین 15 تا 18 سال کلاس داشتم ...اومدم خونه کفشم رو عوض کردم و رفتم ..اون کلاسم خیلی عالی بود ...همه کلاسهای دیگه و معلمها به این کلاس من و شاگردام حسودی میکردن ...ترم بعد خواستن کلاس رو بدن به یکی دیگه پسرام اعتصاب کردن نرفتن سر کلاس دوباره کلاس رو به خودم دادن ... یه بارم سرما خورده بودم اساسی ...کلاس همه بخاری اش روشن بود الا کلاس من ...پسرام دوباره ریختن تو دفتر و کاری کردن که رییس آموزشگاهمون بخاری ما رو هم همون روز وصل کرد
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان