خانه
کاور ستاره پروین
ستاره پروین
عکس پروفایل ستاره پروین

تایم لاین


   ۱۳۹۴/۱۰/۲۷   ۲۱:۱۸
6 
ستاره پروین

  آدامس

از بچگی عاشق جویدن آدامس بودم.      خصوصا آدامس های  باد کنکی که میشد آنها را با دهان باد کرد. از بس مرتب آدامس می جویدم مادر از آدامس جویدن های من به تنگ آمده بود .همیشه سفارش میکرد  دقت کنم تا آدامسم را قورت ندهم .مادر میگفت اگر کسی آدامسش را قورت بدهد  آدامس به روده هایش می چسبد و او را میکشد .منهم باورم شده بود و دقت میکردم که آدامسم را قورت ندهم . گاهی هم مادر به جای آدامس هائی که بشکل سکه در کاغذ های آلومینیومی قرمز و آبی پیچیده شده بودند . از عطاری برا یمان سقز (شیره گیاهی که برای تهیه آدامس از آن استفاده میشود )می خرید که ابتدا باید چندین بار بعد از جویدن سقز آب دهانمان را بیرون میریختیم چون تند و بد مزه بود ولی بعد به آدامس سفید و یکدست صدفی تبدیل می شد که خوش طعم هم بود .ولی چون خیلی سفت بود. ما بچه ها آن را زیاد دوست نداشتیم و آدامس های خروس نشان و بادکنکی را ترجیح میدادیم .یک روز نمیدانم چه اتفاقی افتاد هنگام صحبت کردن با دوستم. آدامسم را نا گهان قورت دادم . قورت دادن آدامس همان و به وحشت افتادن از مرگ همان . وحشت مرگ تمام وجودم را فرا گرفته بود .به راستی فکر میکردم خواهم مرد . چون حرفهای مادر برایم برهان و حجت بود. به مدرسه. دوستانم. درختها. و گنجشک ها به دیده حسرت می نگریستم و فکر میکردم آخرین روزی است که آنها را می بینم و موقع تعطیل شدن مدرسه با دوستانم خدا حافظی کرده کلی هم گریه کردم و به آنها گفتم . دیگر هرگز مرا نخواهید دید . اگر بدی یا خوبی از من دیده ایدحلالم کنید. و   هر چه آنها می پرسیدند چه اتفاقی افتاده؟ جوابی جز اشک برایشان نداشتم . با اندوه و غم به خانه آمدم . در طول راه با درختها آسمان و زمین خدا حافظی کردم و اشک ریختم . وقتی به خانه رسیدم . مادر از رنگ پریده من به وحشت افتاد و با ترس پرسید چه اتفاقی افتاده؟ به مادر گفتم خودت را برای یک مجلس عزاداری آماده کن . مادر بیشتر نگران شد و گفت جانم را بالا آوردی بالاخره میگوئی چه اتفاقی افتاده یا نه ؟جریان قورت دادن آدامس را برایش تعریف کردم . مادر که فهمید ه بود کار درستی نکرده و به من حرف غیر واقعی زده . ناراحت شد و به من فهماند که جای نگرانی نیست . من از شدت خوشحالی چندین بار مادر را بوسیدم و خدا را شکر کردم که حرف مادر واقعیت نداشه و من زنده میماندم . از آن روز به بعد با خود عهد بستم در آینده به فرزندانم حرف غیر واقعی نزنم هر چند قبول داشتم که مادرم از روی نگرانی به من گفته بود که قورت دادن آدامس باعث به هم چسبیدن روده ها و مرگ میشود ..


+
نظرات کاربران:


بهزاد لابی

خیلی داستان جالبی بود هم طنز بود هم نکته خیلی مهمی توش داشت ممنون :)

4     ۱۳۹۴/۱۰/۲۷   ۲۱:۲۸
بهزاد لابی
ستاره پروین

بهزاد جان از نظر جالبتون متشکرم .


5     ۱۳۹۴/۱۰/۲۸   ۱۲:۰۲
ستاره پروین
فرک (Ferak)

مامان پروین خیلی داستانهایی که می نویسید قشنگ هستن و آدم رو می برن به اون روزهایی که مادربزرگ برایمان قصه می گفت. این داستان هم خیلی نکته مهمی توش بود صداقت با فرزند خیلی مهمه. متشکرم که وقت می گذارید و این داستانهای زیبا را با ما به اشتراک می گذارید

1     ۱۳۹۴/۱۰/۲۸   ۱۸:۵۶
فرک (Ferak)
ستاره پروین

خوشحالم که خوشتون اومده .


3     ۱۳۹۴/۱۱/۲   ۱۳:۴۸
ستاره پروین
   ۱۳۹۴/۱۰/۲۷   ۱۲:۵۱
0 
ستاره پروین

+
نظرات کاربران:


مرمری

سلام حالتون خوبه؟

1     ۱۳۹۴/۱۰/۲۷   ۱۴:۱۷
مرمری
ستاره پروین

ممنونم خوبم .

0     ۱۳۹۴/۱۱/۱۰   ۱۷:۳۶
ستاره پروین
   ۱۳۹۴/۱۰/۲۷   ۱۲:۴۶
1 
ستاره پروین

+
نظرات کاربران:


ستاره پروین


1     ۱۳۹۴/۱۰/۲۷   ۱۲:۴۷
ستاره پروین
گالری تصاویر
ماه مهر
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2022 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان