خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۵   ۱۳۹۴/۹/۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست

                            

  • leftPublish
  • ۱۷:۳۴   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    همچو پروانه که با شمع مقابل شده است
    بارها سوخته است این دل اگر دل شده است

    ترسم از روز جزا نیست که در این دنیا
    آتش عشق تو با قهر تو کامل شده است

    بی نیاز است ز هر ترجمه و تفسیری
    سوره اشک که از چشم تو نازل شده است

    شک ندارم که به معراج مرا خواهد برد
    آن نمازم که به لبخند تو باطل شده است

    از کرامات تو بوده است اگر می بینیم
    سائلی یک شبه حلال مسائل شده است

    ورنه در مزرعه ی عشق پس از عمری رنج
    رسم این است ندانیم چه حاصل شده است
  • ۱۷:۳۴   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دیدنت، بوییدنت، احساس خوب عاشقے
    بعد مدت ها جدایے، آه مےچسبد عجیب

    دست تو در دست من، چشمان من لبریز تو
    شرم لمس صورتے چون ماه، مےچسبد عجیب

    نقشہ ذهنِ مرا مےبرد شوقِ دیدنت
    وصلِ دیدار تو از بےراه ، مےچسبد عجیب

    هستےام آن روز ...با تو یڪ غزل یڪ شعر شد
    در سڪوت این زمان همراه مےچسبد عجیب

    من برایت شعر مےگفتم غزلهایے چہ شور
    شاعر چشمت شدن گَہ گاه مےچسبد عجیب

    ذهن من تبعید در زندانِ گیسوےِ تو بود
    بےگنہ ماندن در این درگاه مےچسبد عجیب
  • ۱۷:۳۵   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    با الفبای محبت، آشنا کردی مرا
    چون نسیمی، با هوایت، بی هوا کردی مرا

    آمدی و با حضورت گریه هایم، خنده شد
    دفتر غمها به دستت تا همیشه بسته شد

    بوته ی خشکیده با عطر وجودت جان گرفت
    خشکسالیها گذشت و ناگهان باران گرفت

    ای هوای تازه، ای یادآور فصل بهار
    همچو باران بر کویر قلب تب دارم، ببار

    میشود حالا که هستی اندکی نازت کنم؟
    یا فقط با یک نگاه خود، براندازت کنم؟

    با الفبای قشنگی که به من آموختی
    سرنوشتم را به خوشبختی، چه زیبا دوختی

    اولین و آخرینی در محبت بی گمان
    مهربانم، تا ته این ماجرا با من بمان
  • ۱۷:۳۵   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دلا ، شبها نمی نالی ، به زاری .
    سر راحت ، به بالین ، می گذاری .

    تو صاحب درد بودی ، ناله سر کن .
    خبر ، از درد بی دردی ، نداری .

    بنال ای دل ، که رنجت ، شادمانیست .
    بمیر ای دل ، که مرگت ، زندگانیست .

    دلی خواهم ، که از او ، درد خیزد .
    بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد .

    مباد آن دم ، که چنگ نغمه سازت .
    ز دردی ، بر نیانگیزد ، نوایی .

    مباد آن دم ، که عود تار و پودت .
    نسوزد ، در هوای آشنایی .

    بنال ای دل ، که رنجت ، شادمانیست .
    بمیر ای دل ، که مرگت زندگانیست .

    دلی خواهم ، که از او ، درد خیزد .
    بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد .
  • ۱۷:۳۵   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    تو از من می گذری

    من از نفس هایم

    این میان

    چیزی شبیه زندگی

    گم میشود ...
  • leftPublish
  • ۱۷:۳۶   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دانی از زندگی چه می خواهم؟
    من، تو باشم
    تو
    پای تا سر تو!

    زندگی گر هزار باره بُوَد
    بار دیگر تو
    بار دیگر تو..!

    #فروغ_فرخزاد
  • ۱۷:۳۶   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﺣﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮﻣﯿﺬﺍﺭﻥ
    "ﻏﯿﺮﺕ"
    ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ ﻣﯿﮕﻦ
    "ﺣﺴﺎﺩﺕ"
    ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﯿﮕﻢ
    "ﻋﺸﻖ"
    ﺗﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﺎﺷﯽ :ﻧﻪ ﻏﯿﺮﺗﯽ ﻣﯿﺸﯽ ﻧﻪﺣﺴﻮﺩ!!!
  • ۱۷:۳۶   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    نگرانم كه به تو هديه كنم،شعرم را...

    و تو آن را به كسى...واى ولش كن اصلا
  • ۱۷:۳۶   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    اجازه هست خیال کنم تاآخرش مال منی؟

    خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی

    اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت

    بااون چشمای مهربون دوباره چشمک میزنی

    تپش تپش باچشمکت غزل بگم برای تو
  • ۱۷:۳۷   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    حیران کند جمال تو ماه دو هفته را
    خجلت دهد رخ تو گل نو شکفته را

    دارم چو ماه یکشبه آغوش از آن تهی
    تا در بغل کشم چو تو ماهی دو هفته را

    باید کنون گریست که دل پاک شد ز غیر
    رسمی نکوست آب زدن راه رفته را

    بینم به خواب روی تو آری به غیر آب
    ناید به خواب تشنهٔ ناکام خفته را
  • leftPublish
  • ۱۷:۳۷   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    چشمها بستم و با یاد تو بیدار شدم

    اندکی بودم و در عشق تو بسیار شدم

    دست ساییدم و اندوه جهان کشت مرا

    قدح جور فرو خوردم و بیمار شدم

    ناز بسیار فروشند به ما خسته دلان

    من به شعر و به غزل وارد بازار شدم

    قامت و روی نکویش چو به بازار رسید

    من به صد بیت غزل جمله خریدار شدم

    سایهٔ عشق به صحرای خیالم چو نشست

    من به جادوی قلم عمدهٔ تجار شدم
  • ۱۷:۳۷   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    شعر گفتم عاشقش سازم ولی آن سنگدل
    قدر یک صد آفرین حتی عنایت هم نکرد

    صد هزاران بار گفتم، بوسه زن یارا لبم
    آن چنان بیزار بود حتی جسارت هم نکرد

    خواستم زین شور بختی بر بیابان سر نهم
    پای زین تصمیم دل حتی اطاعت هم نکرد

    بس هنرها داشتم که شهره عالم شود
    دوست قدر ارزنی از من حمایت هم نکرد

    گفتم از عشق به او که همه دنیایم بود
    لحظه ای بر ماندنم حتی سماجت هم نکرد

    من مراعات دلش را کردم اما یار من
    حرمت این عشق را حتی رعایت هم نکرد
  • ۱۷:۳۸   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    تویی که
    واسطه ی هر دعای من بودی

    دعا بکن که
    نگیرد به دامنت آه َ م


    #سیدتقی_سیدی
  • ۱۷:۴۱   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    من همان ماهیِ حوضم که شدم عاشقِ ماه
    از تماشای تو سهمم شده یک نیم نگاه

    در تو فَوّاره ی این آب چه موجی انداخت
    به تو گلدانِ لبِ حوض چو من دل را باخت

    تا به دیدارِ تو مرهم به دلم بگذارم
    روز می خوابم و از شوقِ تو شب بیدارم

    گرچه از دوریِ تو تا به سحر تاریکیم
    من و تصویرِ تو بر آب به هم نزدیکیم

    با خیالِ تو شکستم دلِ تنهایی را
    ولی افسوس ندیدی غمِ شیدایی را

    تو که از حالِ دلِ غمزده ام بی خبری
    بی گمان ساده تراز باد ز من می گذری...
  • ۱۷:۴۱   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    من نیز چو خورشید دلم ،
    زنده به عشق است

    راه دل خود رانتوانم که نپویم ...

    هر صبح در آیینه‌ی جادویی خورشید
    چون می‌نگرم،

    او همه من، من همه اویم ...

    #فریدون_مشیری
  • ۱۷:۴۲   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونش
    منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش

    به خود گفتم تو هم مجنون یک لیلای زیبایی
    که جان داروی عمر توست در لبهای میگونش

    بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی
    مگر آن ماه را سازی بدین افسانه افسونش

    نوایی تازه از ساز محبت در جهان سرکن
    کزین آوا بیاسایی ز گردش های گردونش

    به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ دیگر زن
    که خود آگاهی از نیرنگ دوران و شبیخونش

    ز عشق آغاز کن تا نقش گردون را بگردانی
    که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش

    به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
    همه شادی است فرمانش همه یاری است قانونش

    غم عشق تو را نازم چنان در سینه رخت افکند
    که غمهای دگر را کرد ازین خانه بیرونش

    غرور حسنش از ره می برد ای دل صبوری کن
    به خود بازآورد بار دگر شعر فریدونش



    فریدون مشیری
  • ۱۷:۴۲   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دیدی آن را که تو خواندی
    به جهان یارترین ؟

    سینه را ساختی
    از عشقش سرشارترین

    آنکه می گفت ؛
    منم بهر تو غمخوارترین !

    چه دل آزارترین شد
    چه دل آزارترین .......


    #فریدون_مشیری
  • ۱۷:۴۳   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بگذار، که بر شاخه این صبح دلاویز
    بنشینم و از عشق سرودی بسرایم
    آنگاه، به صد شوق، چو مرغان سبکبال،
    پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم
    خورشید از آن دور، از آن قله پر برف
    آغوش کند باز،همه مهر،همه ناز
    سیمرغ طلایی پرو بالی ست که چون من
    از لانه برون آمده، دارد سر پرواز
    پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست
    پرواز به آنجا که سرود است و سرورست.
    آنجا که، سراپای تو، در روشنی صبح
    رویای شرابی ست که در جام بلور است
    آنجا که سحر، گونه گلگون تو در خواب
    از بوسه خورشید، چو برگ گل ناز است،
    آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد،
    چشمم به تماشا و تمنای تو باز است!
    من نیز چو خورشید، دلم زنده به عشق است
    راه دل خود را، نتوانم که نپویم
    هر صبح، در آیینه جادویی خورشید
    چون می نگرم، او همه من، من همه اویم!
    او، روشنی و گرمی بازار وجود است
    در سینه من نیز، دلی گرم تر از اوست
    او یک سرآسوده به بالین ننهادست
    من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست
    ما هردو، در این صبح طربناک بهاری
    از خلوت و خاموشی شب، پا به فراریم
    ما هر دو، در آغوش پر از مهر طبیعت
    با دیده جان، محو تماشای بهاریم
    ما، آتش افتاده به نیزار ملالیم،
    ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم،
    بگذار که سرمست و غزل خوان من و خورشید:
    بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم.

    فریدون مشیری
  • ۱۷:۴۳   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    روزگاری

    یک تبسم، یک نگاه

    خوش تر از

    گرمای صد آغوش بود

    #فریدون_مشیری
  • ۱۷:۴۴   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    تو نیستی که ببینی
    چگونه با دیوار
    به مهربانی یک دوست، از تو می گویم
    تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار
    جواب می شنوم

    تو نیستی که ببینی ، چگونه، دور از تو
    به روی هرچه در این خانه ست
    غبار سربی اندوه بال گسترده است
    تو نیستی که ببینی دل رمیده من!
    بجز تو، یاد همه چیز! را رها کرده است

    " فریدون مشیری "
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان