۰۱:۲۹ ۱۳۹۴/۱۱/۱۰
ستاره دیده فروبست و آرمید بیا
شراب نور به رگهای شب دوید بیا
ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گلِ سپیده شكفت و سحر دمید بیا
شهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید بیا
به وقت مرگم اگر تازه میکنی دیدار
بهوش باش كه هنگام آن رسید بیا
به گامهای كسان میبرم گمان كه توئی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا
نیامدی كه فلك خوشه خوشه پروین داشت
كنون كه دست سحر دانهدانه چید بیا
امید خاطر سیمین دل شکسته توئی
مرا مخواه از این بیش ناامید , بیا !