خانه
756K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۲:۴۷   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    چهل و سوم

    فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: نقاط قوت این قسمتت فرک جون همه برمیگرده به داستان بازبی که خیلی عالی بهش پرداخته شده و احساس خیلی خوب و پر رمز و رازی به خواننده منعکس می کنه، البته وجود ماسک هایی که بتونه جلوی گازهای شیمیایی رو بگیره در اون موقعیت زمانی خیلی باورپذیر نیست ولی به کلیت داستان ضربه ای وارد نکرده.

    ماسکها خیلی مبتدی بودن و مثلا در قسمتی که روی بینی قرار می گرفت از زغالهای متخلخل و نوعهای خاصی از گیاهان توصیه کننده هوا استفاده شده بود. در ضمن گازها شیمیایی نبودن. گازهای سمی  

    زیباکده

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۶/۲/۱۳۹۷   ۱۳:۳۲
  • ۱۳:۱۲   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    چهل و سوم

    فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط ضعف:

    قسمت اول داستان واقعا خالی از هر نوع محتوا و پر از تناقض بود، چطور در قسمت های قبلی جاسوس های ریورزلند به شورای فرماندهی حتی گزارش می دادند که توی جیب فلان سرباز چی هست ولی اخبار سقوط قلعه ی پالویرا یعنی مهمترین رویداد جنگ تا امروز از طریق سفیر در سیلورپاین به شورا مخابره شد! حتی اخبار بندر بوگوتا در نزدیکی مرزهای ریورزلند!

    برای چندمین بار نتیجه ی جلسه شورا اعلام آماده باش به ارتش بود که چون ارتش در تصمیمات قبلی شورا در آماده باش بود این موضوع به نظر من بی معنی بود.

    در همین زمان که شما در این سطح از بیخبری در مورد سقوط قلعه پالویرا قرار داشتید چطور از نزدیک شدن ارتش بازگشته از شرق اکسیموس ها به پالویرا مطلع شدید در حالی که هنوز حتی اکسموس ها هم بهش اشاره ای نکردن!

    در حالی که نشانه ها همه از قدرت دزرتلند حکایت می کرد که یا قدرت عجیبی بدست آورده در تسخیر قلعه های بسیار قدرتمند و یا در رده های فرماندهی بالای اکسیموس نفوذ کرده و خیانت در ارتش اکسیموس شروع شده، چطور شورا به این نتیجه رسید که ورق بزودی به نفع اکسموس ها برمی گرده در حالی که هنوز سیلورپاین هم از اتحاد با دزرتلند خارج نشده؟

    ببخشید که اینجا هم زیاد انتقاد کردم :دی

    زیباکده

    مهرنوش جون باز هم با نحوه ارزیابیت اصلا موافق نیستم. دوباره بگم به امتیاز کاری ندارم. در جواب نقدت اینا رو نوشتم:

    در قسمت چهلم که توسط بهزاد نوشته شده می خونیم:

    "اونها در قاره شرقی مشغول عملیات هایی بودن تا بتونن نظر آرگونها رو برای یک اتحاد استراتژیک بلند مدت جلب کنن. بخش بزرگی از ارتش به همراه لشکر نسبتا بزرگی از ارتش آرگون به خاک اکسیموس رسیدن و در مسیر پالویرا قرار دارن. صف اول نیروها احتمالا همین امشب وارد پالویرا میشن."

    اصلا به همین دلیله که آندریاس گیر داده همین امشب پالویرا باید فتح بشه. پس بدیهیه که خبر سقوط پالویرا و بازگشت ارتش شرقی همزمان به ریورزلند رسیده، البته همه کشورها در شرایط جنگی فقط یک منبع خبر ندارن، مثلا باید می گفتم البته این خبر از طریق چندین منبع دیگر نیز به پایتخت ریورزلند رسیده بود! ؟ ولی آنها در جلسه به پیام فرانسیس که به تازگی رسیده بود پرداختند.زیرا اسپارک اشاره کرده بود با بازگشت ارتش شرقی و تعداد زیادی از ارتش آرگون که معلوم نیست تنها ارتش ارسالی از سمت شرق هستند و ممکن است فوجهای دیگری نیز در راه باشند ، ممکن است ورق برگردد. -اشاره اسپارک به برگشتن ورق هیچ ربطی به خروج آکوییلا  از جنگ نداره چون هنوز رخ نداده بلکه به شرکت آرگون در جنگ ربط داره که اتفاق افتاده- همینطور قضیه کتیبه

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۶/۲/۱۳۹۷   ۱۳:۴۵
  • ۱۳:۴۱   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    من نوووووووووووشتم. این عکس شبیه به یکی از سربازان هست که بیرون از غار ایستاده بود. ماسک اونها پیشرفته نبود و روی چشمها رو نمی پوشوند. با دیدن افراد ناشناس گازهای سمی رو در دهانه غار منتشر می کردند این گازها فقط از طریق تنفس کشنده بودند. پخش شدن این گازها تا شعاع دو سه متر باعث کشته شدن تمام موجودات زنده میشد. به همین جهت مردان بی سرزمین با فاصله ده متر از دهانه غار مستقر بودند. برای تولید این گاز کافی بود چند قطره از مایع سم در مقدار زیادی آب ریخته میشد و با به جوش آمدن این محلول گاز سمی منتشر میشد. دو دیگچه کوچک بر روی اجاقهای دست ساز قرار داشت که همیشه مقداری آب در دیگچه ها در حال جوشیدن بود. در واقع این اجاقها تا حدی گرمای داخل غار را تامین می کرد و در عین حال همیشه شرایط برای تولید گاز سمی آماده بود.

    کافه نویسندگان

    زیباکده

    بچه ها اونموقع قرار گذاشته بودیم که در هنگام نوشتن متن های همدیگه رو نقد کنیم و من یادمه که برای همه نقد می نوشتم و خیلی موارد همون موقع اصلاح میشد توسط شما.

    بعد وقتی من این قسمت رو نوشتم نقد-نظر- شما اینجوری بود برای من:

    مهرنوش:من خوندم فرک جون، خیلی عالی و هیجان انگیز بود 

    چرا می خواید به ما حمله کنید؟؟؟؟ 

    من از این نوع تخیلات خیلی لذت می برم چون هم ریتم رو کند نمی کنه و هم داستان رو خیلی خوندنی می کنه.

    بهزادسلام

    منم خوندم. خیلی قشنگ بود فرک 
    خوب من همه سعیم رو میکنم که امروز یه قسمت بنویسم.

    فرک:بچه ها از تعریفاتون واقعا خوشحال شدم  چون نوشتن در مورد موارد استراتژیک و جنگی برام خیلی سخته، خوشحالم که در این قسمت هم به کمک شما رشد کردم. 

    و در جواب مهرنوش که گفته بود چرا میخواید به ما حمله کنید گفتم:

    مصالح ما در گروی شکست شماست و ما حس کردیم ممکنه با استفاده از کتیبه تون و در عین حال بازگشت ارتشتون که  شاید آرگون هم ازتون حمایت کنه زورتون به متحدین بچربه و برای همین کاملا آماده ایم تا با دیدن هر نشانه ای از تغییر جهت وزنه پیروزی به سمت شما در جنگ مداخله کنیم.

    با احترام ملکه شاردل از کاخ نیزان

    الانم واقعا هیچ انگیزه ای از آوردن این نقل قول اینجا ندارم مگر اینکه برام یه چیزی روشن بشه:مهرنوش اونموقع من رو دست انداختی؟

    قرار ما این بود که اگه نقدی هست همون موقع بگیم، بعدا نمیشه وقتی من اینو نوشتم دو نفر بیان برای من دست بزنن بعد الان بگی:

    قسمت اول داستان واقعا خالی از هر نوع محتوا و پر از تناقض بود

    راستش این چیزی که الان نوشتی برای من تناقض ایجاد کرده!(فکر کنم باید دوباره و چند باره بگم به خاطر امتیاز نیست چون اگه عالی هم میدادی در برد و باخت من تاثیری نداشت)

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۶/۲/۱۳۹۷   ۱۳:۵۳
  • ۱۶:۳۷   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    من نوووووووووووشتم. این عکس شبیه به یکی از سربازان هست که بیرون از غار ایستاده بود. ماسک اونها پیشرفته نبود و روی چشمها رو نمی پوشوند. با دیدن افراد ناشناس گازهای سمی رو در دهانه غار منتشر می کردند این گازها فقط از طریق تنفس کشنده بودند. پخش شدن این گازها تا شعاع دو سه متر باعث کشته شدن تمام موجودات زنده میشد. به همین جهت مردان بی سرزمین با فاصله ده متر از دهانه غار مستقر بودند. برای تولید این گاز کافی بود چند قطره از مایع سم در مقدار زیادی آب ریخته میشد و با به جوش آمدن این محلول گاز سمی منتشر میشد. دو دیگچه کوچک بر روی اجاقهای دست ساز قرار داشت که همیشه مقداری آب در دیگچه ها در حال جوشیدن بود. در واقع این اجاقها تا حدی گرمای داخل غار را تامین می کرد و در عین حال همیشه شرایط برای تولید گاز سمی آماده بود.

    کافه نویسندگان

    زیباکده

    بچه ها اونموقع قرار گذاشته بودیم که در هنگام نوشتن متن های همدیگه رو نقد کنیم و من یادمه که برای همه نقد می نوشتم و خیلی موارد همون موقع اصلاح میشد توسط شما.

    بعد وقتی من این قسمت رو نوشتم نقد-نظر- شما اینجوری بود برای من:

    مهرنوش:من خوندم فرک جون، خیلی عالی و هیجان انگیز بود 

    چرا می خواید به ما حمله کنید؟؟؟؟ 

    من از این نوع تخیلات خیلی لذت می برم چون هم ریتم رو کند نمی کنه و هم داستان رو خیلی خوندنی می کنه.

    بهزادسلام

    منم خوندم. خیلی قشنگ بود فرک 
    خوب من همه سعیم رو میکنم که امروز یه قسمت بنویسم.

    فرک:بچه ها از تعریفاتون واقعا خوشحال شدم  چون نوشتن در مورد موارد استراتژیک و جنگی برام خیلی سخته، خوشحالم که در این قسمت هم به کمک شما رشد کردم. 

    و در جواب مهرنوش که گفته بود چرا میخواید به ما حمله کنید گفتم:

    مصالح ما در گروی شکست شماست و ما حس کردیم ممکنه با استفاده از کتیبه تون و در عین حال بازگشت ارتشتون که  شاید آرگون هم ازتون حمایت کنه زورتون به متحدین بچربه و برای همین کاملا آماده ایم تا با دیدن هر نشانه ای از تغییر جهت وزنه پیروزی به سمت شما در جنگ مداخله کنیم.

    با احترام ملکه شاردل از کاخ نیزان

    الانم واقعا هیچ انگیزه ای از آوردن این نقل قول اینجا ندارم مگر اینکه برام یه چیزی روشن بشه:مهرنوش اونموقع من رو دست انداختی؟

    قرار ما این بود که اگه نقدی هست همون موقع بگیم، بعدا نمیشه وقتی من اینو نوشتم دو نفر بیان برای من دست بزنن بعد الان بگی:

    قسمت اول داستان واقعا خالی از هر نوع محتوا و پر از تناقض بود

    راستش این چیزی که الان نوشتی برای من تناقض ایجاد کرده!(فکر کنم باید دوباره و چند باره بگم به خاطر امتیاز نیست چون اگه عالی هم میدادی در برد و باخت من تاثیری نداشت)

    زیباکده

    فرک جون سلام

    فکر کنم اشتباه متوجه شدی، من گفتم که اونموقع احتمالا تهیه همچین ماسکی خیلی مقدور نبوده ولی از این قسمت داستان خیلی خوشم اومد و برای این موضوع ماسک اصلا امتیازی کم نکردم.

    انتقاد من از جلسه شورا بود و بدون محتوا بودن و متناقض بودن رو در مورد اون قسمت نوشتم، نقد های بلافاصله طبیعتا اینقدر عمیق نبودن و منم از خیلی از نقد های تو در مورد خودم خیلی تعجب کردم، این موضوع ممکنه مربوط به اختلاف در زاویه نگاه باشه.

  • ۱۶:۵۶   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    نوشان : 
    قسمت نویسنده امتیاز
    30 مهرنوش متوسط
    نقاط قوت: توصیف شرایط قلعه ها

    نقاط ضعف:
    من نمیدونم آیا ندیدن سریال گیم آو ترون باعث شده نسبت به بقیه متفاوت فک کنم یا دلیلی غیر از این داره
    ولی به نظر من مقاومت قلعه پاپایان اینجا یه کم اغراق آمیز بود این دیوارها جنسشون چیه چه جوری انقدر مقاومن که صبح و شب میکوبیشون بازم سرپان؟
    تصمیم پیر برای دنبال جافری رفتن از کی تو ذهنش جرقه زده بود؟ یعنی اینا تو زمان صلح به خاک سیلورپاین رفتن که کتیبه رو بردارن چرا بی خیال بقیه شد و به جاش رفت دنبال جافری؟ اگر این نیاز و پلین تو ذهنش انداخت بهتر بود یه جورایی نشون داده بشه
    زیباکده

    نوشان جون از امتیازات و دلایلت توی این نقد نزدیک بود شاخ در بیارم،  دیگه تصمیم گرفتم که در مورد دلایل اینکار بحث نکنم ولی چون احساس می کنم که ممکنه هنوز جریان کتیبه ها نیاز به توضیح داشته باشه دوباره اشاره می کنم که دارک اسلو براش مقدور نیست که همینطوری بره کتیبه پیدا کنه، آدرس هر کتیبه از محل کشف کتیبه قبلی پیدا می شه و کتیبه دوم نشون داد که کتیبه بعدی در عمق خاک دشمن هست و فعلا دستیابی به اون برای دارک اسلو ممکن نیست برای همین رفت دنبال نجات جافری.

    در مورد قلعه ها هم اگر علاقمند بودی منابع زیادی در مورد جنگ های باستان هست و قلعه های زیادی در جریان محاصره سالها مقاومت کردن، زمان مقاومت پاپایان برای اینکه ضرب آهنگ داستان کند نشه خیلی دست پایین گرفته شد.

  • leftPublish
  • ۲۰:۵۳   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 
    زیباکده
    زیباکده

    فرک جون سلام

    فکر کنم اشتباه متوجه شدی، من گفتم که اونموقع احتمالا تهیه همچین ماسکی خیلی مقدور نبوده ولی از این قسمت داستان خیلی خوشم اومد و برای این موضوع ماسک اصلا امتیازی کم نکردم.

    انتقاد من از جلسه شورا بود و بدون محتوا بودن و متناقض بودن رو در مورد اون قسمت نوشتم، نقد های بلافاصله طبیعتا اینقدر عمیق نبودن و منم از خیلی از نقد های تو در مورد خودم خیلی تعجب کردم، این موضوع ممکنه مربوط به اختلاف در زاویه نگاه باشه.

    زیباکده

    مهرنوش جون سلام، کاملا متوجه شدم که نقدت مربوط به کجای داستانه، انگار تو متوجه نشدی که من دو بار نقل قول کردم و قسمت ماسک که در بخش نقاط قوت به صورت نکته بیان کردی رو از قسمتی که در قسمت نقاط ضعف نوشتی برای همین جدا جواب دادم.

    جوابم رو دوباره میذارم:

    در قسمت چهلم که توسط بهزاد نوشته شده می خونیم:

    "اونها در قاره شرقی مشغول عملیات هایی بودن تا بتونن نظر آرگونها رو برای یک اتحاد استراتژیک بلند مدت جلب کنن. بخش بزرگی از ارتش به همراه لشکر نسبتا بزرگی از ارتش آرگون به خاک اکسیموس رسیدن و در مسیر پالویرا قرار دارن. صف اول نیروها احتمالا همین امشب وارد پالویرا میشن."

    اصلا به همین دلیله که آندریاس گیر داده همین امشب پالویرا باید فتح بشه. پس بدیهیه که خبر سقوط پالویرا و بازگشت ارتش شرقی همزمان به ریورزلند رسیده، البته همه کشورها در شرایط جنگی فقط یک منبع خبر ندارن، مثلا باید می گفتم البته این خبر از طریق چندین منبع دیگر نیز به پایتخت ریورزلند رسیده بود! ؟ ولی آنها در جلسه به پیام فرانسیس که به تازگی رسیده بود پرداختند.زیرا اسپارک اشاره کرده بود با بازگشت ارتش شرقی و تعداد زیادی از ارتش آرگون که معلوم نیست تنها ارتش ارسالی از سمت شرق هستند و ممکن است فوجهای دیگری نیز در راه باشند ، ممکن است ورق برگردد. -اشاره اسپارک به برگشتن ورق هیچ ربطی به خروج آکوییلا  از جنگ نداره چون هنوز رخ نداده بلکه به شرکت آرگون در جنگ ربط داره که اتفاق افتاده- همینطور قضیه کتیبه

    در ضمن من کاملا نظرم رو همون زمان که قسمتها رو می نوشتیم صریح می گفتم-چه در کافه چه درخصوصی- و هیچ موردی نیست که وقت نوشتن من تقدیر کرده باشم و الان ایراد بگیرم و اگه حوصله نداری بگردی پیدا کنی می تونم خودم دونه دونه مصداقش رو برات توی صفحات قدیمی کافه پیدا کنم.-البته میدونم این بحث برای الان فایده ای نداره اما کلا اعتقادی ندارم آدم باید سکوت کنه اینجور مواقع و خیلی بهتره بگی چی فکر می کنی و بشنوی طرف چی فکر می کنه و تا اونجا که میشه با اینکار از سوتفاهم های آینده جلوگیری کنی، در عین حال این اعتراض من از روی صداقت و دوستی هست- 

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۶/۲/۱۳۹۷   ۲۱:۰۴
  • ۲۱:۲۷   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    44

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- قسمت اول خیلی خوب قسمت دوم خوب و قسمت سوم فوق العاده بود. عالیه

    نقاط ضعف:

    1-      

  • ۲۱:۴۳   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    45

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- کلیت خیلی خوب

    نکته: دارک اسلو استار: ما باید جلوی این اتفاقات را فورا بگیریم، باید فورا قبل از تکمیل محاصره به پایتخت برگردیم----فکر کنم منظورت کارتاگنا بوده.!

    نقاط ضعف:

    1-

  • ۲۱:۵۴   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    46

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- این قسمت برای من بین خیلی خوب و عالی بود و در نهایت عالی رو انتخاب کردم

    نقاط ضعف:

    1-

  • ۲۲:۰۵   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    47

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- پاراگراف اول از لحاظ نثر خوب نیست، در طول این قسمت چند جای دیگه هم این مشکل هست.

    2- ترفند ناامید کردن خیلی خوب وصف شده

    نقاط ضعف:

    1-

  • leftPublish
  • ۲۳:۱۵   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    48

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- توصیفات قشنگ

    نقاط ضعف:

    1-اینکه گزارش در مورد شمشیرها رو پلین بیان کرد برای من سوال ایجاد می کنه. چون مسئول این کار نبود. زمانی که شمشیرها رو فرستادن کارتاگنا، پلین در بوگوتا بود و تازه از بوگتا اومده اینجا.

    2-قسمتی از متن روان نیست و ابهام ایجاد می کنه

  • ۲۳:۳۵   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    49

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- جادوی صنم خیلی جذاب و خواندنی بود.

    2- کلیت داستان خیلی خوب بود

    نقاط ضعف:

    1-به نظرم قسمتهای مربوط به دلبان اسپارک زیاد حالت کارتونی به خودش گرفته بود که به فضای این داستان نمیخورد-البته میدونم روی دلبانا حساسی، قاطی نکنی ها-به نظرم اگه بتونی به دلبان یه حالتی مثل هاله یا ندای درون بدی و از حالت واقعی بودنش کم کنی-ولی همچنان مجیک باشه- باحالتر شه. خودت در این مورد حتما خلاقیت بهتری داری به نظرم بهش فکر کن ببین چطور میشه این ماجرا رو با سبک کلی داستان هماهنگ تر کنی-مجیک خیلی باحالیه اما مدل مجیکش بعضی جاها –مثل این صحنه و اون صحنه ای که اسپروس با کرونام حرف میزد و نوازشش می کرد و با هم مشورت می کردن-ژانرش به داستان ما نمیخوره. اما جاهایی که حالت ندای درون یا حس یک انرژی یا اثر از صاحب دلبان داره من به شخصه بیشتر خوشم میاد. –فکر کنم به حالت قابل لمس بودن و حرف زدن دلبان مشکل دارم-

  • ۲۳:۴۳   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    50

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-

    نکته: من الان نفهمیدم بالاخره الان چقدر از جنگ گذشته، چون این اشتباه دست جمعی بوده از کسی امتیاز کم نمی کنم اما الان واقعا چقد از جنگ گشته؟

    نقاط ضعف:

    1-نثر نه چندان خوب

  • ۲۳:۴۴   ۱۳۹۷/۲/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    ده قسمت آخر هم بمونه واسه فردا
  • ۰۰:۳۹   ۱۳۹۷/۲/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    زیباکده
    مهرنوش : 
    زیباکده
    زیباکده

    فرک جون سلام

    فکر کنم اشتباه متوجه شدی، من گفتم که اونموقع احتمالا تهیه همچین ماسکی خیلی مقدور نبوده ولی از این قسمت داستان خیلی خوشم اومد و برای این موضوع ماسک اصلا امتیازی کم نکردم.

    انتقاد من از جلسه شورا بود و بدون محتوا بودن و متناقض بودن رو در مورد اون قسمت نوشتم، نقد های بلافاصله طبیعتا اینقدر عمیق نبودن و منم از خیلی از نقد های تو در مورد خودم خیلی تعجب کردم، این موضوع ممکنه مربوط به اختلاف در زاویه نگاه باشه.

    زیباکده

    مهرنوش جون سلام، کاملا متوجه شدم که نقدت مربوط به کجای داستانه، انگار تو متوجه نشدی که من دو بار نقل قول کردم و قسمت ماسک که در بخش نقاط قوت به صورت نکته بیان کردی رو از قسمتی که در قسمت نقاط ضعف نوشتی برای همین جدا جواب دادم.

    جوابم رو دوباره میذارم:

    در قسمت چهلم که توسط بهزاد نوشته شده می خونیم:

    "اونها در قاره شرقی مشغول عملیات هایی بودن تا بتونن نظر آرگونها رو برای یک اتحاد استراتژیک بلند مدت جلب کنن. بخش بزرگی از ارتش به همراه لشکر نسبتا بزرگی از ارتش آرگون به خاک اکسیموس رسیدن و در مسیر پالویرا قرار دارن. صف اول نیروها احتمالا همین امشب وارد پالویرا میشن."

    اصلا به همین دلیله که آندریاس گیر داده همین امشب پالویرا باید فتح بشه. پس بدیهیه که خبر سقوط پالویرا و بازگشت ارتش شرقی همزمان به ریورزلند رسیده، البته همه کشورها در شرایط جنگی فقط یک منبع خبر ندارن، مثلا باید می گفتم البته این خبر از طریق چندین منبع دیگر نیز به پایتخت ریورزلند رسیده بود! ؟ ولی آنها در جلسه به پیام فرانسیس که به تازگی رسیده بود پرداختند.زیرا اسپارک اشاره کرده بود با بازگشت ارتش شرقی و تعداد زیادی از ارتش آرگون که معلوم نیست تنها ارتش ارسالی از سمت شرق هستند و ممکن است فوجهای دیگری نیز در راه باشند ، ممکن است ورق برگردد. -اشاره اسپارک به برگشتن ورق هیچ ربطی به خروج آکوییلا  از جنگ نداره چون هنوز رخ نداده بلکه به شرکت آرگون در جنگ ربط داره که اتفاق افتاده- همینطور قضیه کتیبه

    در ضمن من کاملا نظرم رو همون زمان که قسمتها رو می نوشتیم صریح می گفتم-چه در کافه چه درخصوصی- و هیچ موردی نیست که وقت نوشتن من تقدیر کرده باشم و الان ایراد بگیرم و اگه حوصله نداری بگردی پیدا کنی می تونم خودم دونه دونه مصداقش رو برات توی صفحات قدیمی کافه پیدا کنم.-البته میدونم این بحث برای الان فایده ای نداره اما کلا اعتقادی ندارم آدم باید سکوت کنه اینجور مواقع و خیلی بهتره بگی چی فکر می کنی و بشنوی طرف چی فکر می کنه و تا اونجا که میشه با اینکار از سوتفاهم های آینده جلوگیری کنی، در عین حال این اعتراض من از روی صداقت و دوستی هست- 

    زیباکده

    فرک جون سلام،  همیشه نویسنده می تونه از نوشته هاش دفاع کنه و هزار جور دلیل و توجیه بیاره، منم می تونم در  مورد همه ی نقد هایی که در مورد نوشته هام شده حسابی دفاع کنم و دلیل بیارم ولی اینکار لزوما باعث تغییر نظر نقد کننده نمی شه و اگر ما زیاد پافشاری کنیم ممکنه باعث یکنوع خودسانسوری در آینده بشیم، اینکه در قسمت های قبلی جاسوس های تو اونطور اخبار دقیق رو مخابره می کردند و اینبار اخبار بسیار مهم از طریق دست دوم بدست شورا رسید بنظر شخصی من تناقض بزرگی بود و در کل این شورا خیلی بی محتوا و بی نقشه از طرف نویسنده جلو رفته بود یا لااقل به من همچین حسی داد.

    در مورد نقد های همون روز هم باید بگم که من اون توضیحات رو فقط در مورد مشکلات خیلی مهم اگر وجود داشت می نوشتم و اگر به همین دقیقی اونروز نقد می نوشتیم دیگه اصلا دلیلی نداشت که دوباره وقت بذاریم پس اگر من اونروز چیزی در اینباره ننوشتم احتمالا بخاطر عدم تمرکز و حضور ذهن بوده ویا اونروز نیازی نبوده که در مورد سناریوی نویسنده ها اظهار نظر کنیم.

    ببخشید اگر احتمالا با لحن خوبی نقدم رو ننوشته بودم.

    ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۷/۲/۱۳۹۷   ۰۱:۲۸
  • ۰۰:۴۴   ۱۳۹۷/۲/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    48

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- توصیفات قشنگ

    نقاط ضعف:

    1-اینکه گزارش در مورد شمشیرها رو پلین بیان کرد برای من سوال ایجاد می کنه. چون مسئول این کار نبود. زمانی که شمشیرها رو فرستادن کارتاگنا، پلین در بوگوتا بود و تازه از بوگتا اومده اینجا.

    2-قسمتی از متن روان نیست و ابهام ایجاد می کنه

    زیباکده

    فرک جون متوجه منظورت نشدم! خوب پلین با سواره نظام به نیروهای سیلورپاین حمله کرد و شمشیر ها رو غنیمت گرفت پس بدیهی هست که خودش باید در مورد این یافته گزارش بده.

  • ۱۳:۰۹   ۱۳۹۷/۲/۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    51

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- اشاره به خونریزی اسپروس به علت زخمی شدن با شمشیرهای جادویی جالب بود.

    نکته:نوشان تو که از شونه گرفتن بدت میومد چی شد؟ (آیکون فرک بدجنس): سپس شانه های مدیکووس را گرفت و ادامه داد

    سوال: بارعام به چه معنیه؟

    نشستن آکوییلا بر تخت خیلی عالی توصیف شده بود

    نقاط ضعف:

    1-بعضی توصیفات کمی مبهم بود و جمله بندیها مشکلات کوچکی داشتند.

  • ۱۳:۲۶   ۱۳۹۷/۲/۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    52

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-گفتگوی سرجان، شاه و دارک اسلو خوب بود.

    2-قسمت پلین و جافری خیلی خوب بود

    3-قسمت کالا را هم جالب بود.

    نقاط ضعف:

  • ۱۳:۳۵   ۱۳۹۷/۲/۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    53

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-کلیت خیلی خوب

    نقاط ضعف:

    1-اشکالات ریزی بود که نمیخوام با جزییات به اونها اشاره کنم

  • ۱۳:۴۲   ۱۳۹۷/۲/۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    54

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-کلیت خیلی خوب

    نقاط ضعف:

    1-اشکالات کوچکی در نثر وجود دارد.

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان