۱۱:۰۴ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
تا صـحـبت گیـسـوی تو در انجمـن افـتاد
شاعربه نوشتن شـد و... دورِسـخن افتاد
چــون برق نگاه تو به چشم غزلم خورد
تــقـدیـر ِغـــزال غــزلــم در خُـتـن افــتـاد
تــا پـرده ی ســاز دل تـو کوک نــوا شد
خواننده پریشـان شد و از فوت وفن افتاد
از مــعـجـزه ی جــاذبـه و شـرم نگاهت
یـاقـوت لــب سـرخ تــو از نــارون افتـاد
وقـتی کـه بـه زنــجیر کشـــیدی نظرم را
اسـب هیــجـان ِ دلــم از تــاخـتــن افـتـاد
آنـقـدر بـه پــای دل ســنگ تــو نشـستم
تا دخـتـرِافــکـار تــو در ســوء ظن افتاد
درحــال نوشــتن زتــو و قصه ی مویـت
یکبـاره قـلم چــرخ زد از دست من افـتاد
قـنـد لـب شـیرین بـه لبـم دیـر رسانـدی
دم کـرده ی لب سـوز غزل از دهن افتاد