۱۶:۰۵ ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
امد و شبی در زد,, مهمان نمیخواهی؟
شوریده دلم فهمید,,مژگان نمیخواهی؟
دلگیر بدو گفتم,اشفته بسی هستم
کرد زمزمه در گوشم,رندان نمیخواهی؟
زنجیر دلم بگسست,چشم ودل من روشن
لب ریز می و جوشن,مستان نمیخواهی؟
شهزاده ی رویایی,گفتند,که می ایی
میبوسد ومیپرسد,خندان نمیخواهی
چون ذکر لبش جوشید,دیوانه شد ان خورشید
شهزاده ی من پرسید,جانان نمیخواهی؟