به نظر من این داستان هم میتونه باحال باشه البته آخرش که دفترچه خاطرشون رو پیدا کنیم دیگه بهترم میشه.
نکته متفاوت این داستان چون طنزِ عشقی هست مثل قبلی سراسر داستان بالا و پر هیجان نیست، گاهی باید شرایط رو آماده کنیم که یه باکس پرهیجان و خیلی تو اوج داشته باشه.
اما به نظر من باید چرخش داشته باشیم بین لج و لج بازی و حال گرفتن، بعد یه دوره بیشتر نزدیک شدن، یه دوره توی دردسر افتادن و ... اما جوری که همه تو همه چیش مشارکت کنن.
چیزی که خسته کننده میشه اینه که مثلا من همه ش لج و لج بازی بنویسم، یکی همه ش عاشقانه خسته میشیم. من یه جا گند میزنم به نقشه های لیدا، یه جا لیدا بیاد کار عاشقانه انجام بده، یه جا لج بهزاد رو در بیاریم، اون بیاد لج در بیاره، بیفتن تو دردسر پشت همو خالی کنن، هوای همو داشته باشن و آخرشم خدا بیامرزه شون
