سلام.چشم.ولی اینروزا بدجور درگیر کارهستم تواداره و فعالیتم خیلی کم شده تونت.بعدازظهرها هم کارهای خونه.اونقدر درگیرم که اکثرشبها بیهواخوابم میبره.توفکرش هستم دراولین فرصت میزارم.اتفاقا خیلی شیطون و دلنشین شده.دیروز رفته بودیم نمایشگاه کتاب.اونقدر به زبون خودش آواز خواند و سروصداکرد که مونده بود با تیپا بیرونمون کنن.میترسم چشمش بزنن ماشا...خیلی سرزنده وشیطون هست.تاهم میرم لپ تاب رو بازکنم عکسهاشو بزنم روفلش میاد سروقتشو نمیزاره.هرچی هم که ببینه از لیوان آب تا ماشین ومیخواد بره بالاش وایسه کلاهم نه که لرهست هروسیله ای هم که میدی بهش پرت میکنه

تنهاچیزی که آرومش میکنه تبلیغ تلویزیون هست وفیلمهای موبایل مامانش و بستنی و کاکائو.روزی هم دوسه بار مامانش شماره منو میگیره و به روش خودش باهام حرف میزنه باموبایل