خانه
762K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۰۱:۱۰   ۱۳۹۹/۹/۱۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

    حالا هم نمیخوام باعث شم شما انگیزه اتونو برای چندگانه نوشتن از دست بدین و تا میبینین کار دارین و نمیرسین زود تریبون بدین دست بقیه، بلکه میخوام از کمال گراییتون کم کنین تا به سرعتمون اضافه شه
    ما داستانو در شرایطی شروع کردیم که همه مون سه سوته اپیزود خودمونو منتشر میکردبم نمیدونم چرا رسیدیم به اینجا که نوبتمون میشه میخوایم قد یه فصل از یه کتاب‌ بنویسیم تا خیالمون راحت شه چیزی جا نمونده؟ واقعا لزومی نداره همه جوانب یه ایده رو خودمون بنویسیم میتونیم گرا رو بدیم دست نفر بعدی،

  • ۰۱:۱۴   ۱۳۹۹/۹/۱۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

    مثل همین گاری که الان مهرنوش کرده ولی به نظر من باید خیلی زودتر میکرد من الان فقط یه هفته باید بذارم تا بفهمم چی به چیه تا سرنخهایی گه مهرنوش تو خصوصی بهم داده رو بتونم تبدیل به داستان کنم، ولی اگه زودتر به من میگفت شاید به جای قسمت سومش من نوشته بودم و همین طوری رفته بودیم جلو الان باز نوبت خودش بود تا ایده اشو به سرانجام برسونه و قسمت مرگ شاردلو بنویسه از اون ور لالویه این داستان، داستان اسپرسو موناگ و رومل گودریانم پيش رفته بود

  • ۰۱:۱۸   ۱۳۹۹/۹/۱۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    حالا منتظر نظراتتون هستم قبل از اینکه بخوام بدم سر داستانم میخوام سر این تغییر رویه دادن با هم به یه توافقی برسیم، و اینکه یه پیشنهاد دیگه هم دارم به نظرم بد نیست همه مون بریم داستانامونو بخونیم و برای راحتی بقیه بیایم اینجا بگیم آخرین بار شخصیت هامونو کجا ول کردیم یه دیدی از اتفاقاتی که داره میوفته بگیم، یه دید کلی،
    به نظرم‌ما به یه شروع دوباره احتیاج داریم به یه دم جدید
    منتظر نظراتتون هستم
  • ۱۳:۲۷   ۱۳۹۹/۹/۱۶
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

    سلام نوشان جون
    کار خوبی کردی که دغدغه های ذهنیت و دلخوری هاتو اینجا نوشتی
    من کاملا چیزهایی رو که گفتی درک می کنم ولی نمی تونم بگم که با همش موافقم.
    ذهنیت من اینه که از این داستان کلا 20 یا 30 قسمت مونده و با توجه به اینکه ماهیتا اتفاقات مهم رو توی یکی دو قسمت نمی شه نوشت و هر کدوم از ما احتمالا مجبوریم سه گانه یا چهارگانه بنویسیم پس دو یا سه بار دیکه نوبت من خواهد شد و تمام. و من با این ذهنیت بود که یکی از مهمترین شخصیت ها رو تو داستان اخیرم حذف کردم و شیبی که توی داستان خودمم هست به همین سمته
    تو این روزها که خیلی از همکارهای ما دورکاری هستند و تعدادی هم کم شدن مشغله شغلی خیلی بیشتر شده و در عین حال چون در حال جمع بندی یک داستان چند ساله هستیم نوشتن هر قسمت خیلی سخت و حساس هست برای همین خیلی از روزها بود که من چند ساعتی تو بعد از ظهر وقت داشتم ولی ذهنم کمک نمی کرد که بتونم بنویسم.
    با این حال با نوشان جون هم موافقم که این تاخیر ها باعث هدر رفتن انرژی بقیه و انگیزه ادامه دادن و همینطور از بین رفتن بعضی از ایده های جالب توی داستان می شه
    حالا نمی دونم که چطور باید بین اینها موازنه ایجاد کنیم
    به هر حال من سعی می کنم که تصمیمی که در جمع گرفته می شه وفادار بمونم و از اون تبعیت کنم.
    با اون بخشی هم که نوشان جون گفته که یه گزارش کلی بدیم که هر کدوم از شخصیت هامون کجا هستند موافقم و بزودی می نویسم البته فکر می کنم که شخصیت های اکسیموس تمرکز بیشتری دارن و کمتر نیاز به یادآوری هست ولی به هر حال می نویسم.

  • ۱۷:۰۶   ۱۳۹۹/۹/۱۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مرسی مهرنوش جون
  • leftPublish
  • ۱۷:۱۰   ۱۳۹۹/۹/۱۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

    ببین تو با شرایط داستان نویسی امروزمون میگی ۲۰ تا ۳۰ قسمت، و اگه همین جوری که تا الان نوشتیم بخواییم بنویسیم این ۲۰ تا ۳۰ قسمت انقدر فرسایشی میشه که اصلا شاید خودش دو سال طول بکشه من میگم ساده ترش کنیم که روون تر بنویسیم به جای نهایت دو سه بار که بخواد نوبتت بشه ده بار نوبتت بشه راحت تر جمعش کنی الان تصور کن من بخوام داستانامو تو یه چند گانه یه کم جمع کنم چه حجمی میشه چقدر زمان میبره تو کی نوبتت میسه دوباره بنویسی، تا فرسایشی که متحمل میشی رو بهتر درک کنی، تازه بعد من نوبت بهزاده بعد دوباره نوبت منه، مطمئن باش زودتر از خرداد نوبتت نمیشه، این خیلی طاقت فرساست

  • ۱۷:۲۸   ۱۳۹۹/۹/۱۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    منم اصلا بحثم رو متن نیستا، نمیگم نوع نوشتنو تغییر بدیم قلمو تغییر بدیم، میگم سریعتر توپو بچرخونیم
    ما الان داریم دو امدادی بازی میکنیم میگم بکنیمش فوتبال، با پاس کاری گل بزنیم
  • ۱۵:۰۹   ۱۳۹۹/۹/۱۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان جون این پیشنهادت هم مشکلاتی داره
    مثلا ما نمی تونیم انتظار داشته باشیم که بهزاد خان قسمت کشته شدن ولیعهد و سقوط پایتختشو پاس بده به ما و قسمت های قبلش هم قسمت هایی هست که به شدت در حال زمینه چینی برای اون اتفاق هست که هم قسمت های با هیجانی نیستند و هم جزییات زیادی دارند، شاید بشه یه چیزهایی رو پاس داد مثل کاری که اخیرا من کردم ولی نه همیشه
    باید در این زمینه بیشتر صحبت کنیم.
    منتظرم که بقیه هم نظر بدن
  • ۱۸:۰۹   ۱۳۹۹/۹/۱۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    درسته ولی عملیاتی که تو سیلورپاین انجام شد رو میشد پاس داد، عملیات غافلگیری باسمن ها کاملا یه داستان بین المللی بود و از تمام چهار اقلیم توش شخصیت استفاده شده بود که من کردیت این نقشه ناب و این داستان پردازی رو کامل میدم بهت. اما اگه از دید بالا بهش نگاه کنی به نظرم میشد با پاس کاری هم نوشتش.
    ببین به هر حال این یه پیشنهاده و تو و بهزاد کاملا محق هستین که دوست داشته باشین قسمتهایی که صلاح میدونید خودتون بنویسید. من میخواستم از عواقب این مدل نوشتن بگم، یکیش همین بی انگیزگی من برای به سرعت نوشتن ( چیزی که تو این چند سال بهش پایبند بودم. که همیشه اولویتم پیش بردن سریع داستان بود) ولی الان میتونم برای بهتر نوشتن داستانی که تو ذهنم دارم سرعت انتشار و هیجان داستان رو فدا کنم.
  • ۱۹:۵۵   ۱۳۹۹/۹/۱۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    سلام بچه ها من اومدم.
    اه چه اتفاقات زیادی افتاده تو این دو روز!
    منم تشکر میکنم از نوشان که نظرات و احساساتش رو راحت و مستقیم بهمون گفت.

    من اگه بخوام به بحث بپیوندم و بحث رو ادامه بدیم باید بگم که حال نوشان رو متوجه میشم و کاملا درک میکنم و میدونم که جاهایی مشخصه حق باهاشه.
    اول با جاهایی که سریع نمیتونم بگم روش نوشان جواب میده :
    این اتفاقی که ما رو کم و بیش (بیش برای منو مهرنوش که این اواخر هر قسمتمون حدود یه ماه طول کشید و کم برای نوشان که حتی تک قسمت نوشتنش بعد از سه گانه من بیست روز طول کشید.) درگیر کرده رو واقعا فکر نمیکنم که بتونیم نادیده بگیریم یا مثلا بگیم خوب برای سه ماه میذاریمش کنار. چون الان مدیریت کردن زندگی، کار، خریدها، استرس ها و اتفاقات اطراف پیرامون هر شخص، چنان جدی و سخت هست که واقعا باید همه مون یه مدرک دکتری افتخاری مدیریت بگیریم. واقعا بعضی وقتها یه هفته نمیشه حتی نیم ساعت اخبار گوش کرد که کار ساده ای هست و فقط باید نیم ساعت یه جا بشینی کاری نکنی. پس واقعا باید با بخش مهمی از این شرایط جدید کنار بیایم.
    مورد دومی که موافق نیستم مقایسه قسمت های الان با قسمت های ابتدایی فصل اوله. درسته اون موقع من مینوشتم کاخ در نور آفتاب میدرخشید و رومل گودریان در کنار جوی آب قدم میزد ...
    نوبت نفر بعدی میشد. اما الان اگه کلا برم کنار فکر کنم برای شما قابل قبول تر باشه تا همچین قسمتی رو بنویسم. یا هر کس دیگه ای.
  • leftPublish
  • ۲۰:۰۲   ۱۳۹۹/۹/۱۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    اما اونجاهایی که موافقم.
    درسته همیشه لازم نیست که سه گانه، یا چهارگانه بنویسیم. از شانس بد تو، جفتش افتاد پشت هم اما اینبار خداییش لازم بود. دوتا از مهمترین اتفاقات دنیا داشت میفتاد و واقعا اون استراتژی ها و اتفاقات درهم و برهمی که مهرنوش خلق کرد، جز خودش کسی نمیتونست خلق کنه. مگه درست میشست کنار تو.
    مثل این میمونه که من یهو بخوام برم برای اسپروس بنویسم. خوب معلومه نمیتونم. چون اصلا نمیدونم تو سر تو چیه که کجا داره میره، کی قراره برسه. هدف دقیقا چیه. موفق میشه؟ کشته میشه؟ اسیر میشه؟ تا تو بیای اینا رو برای من توضیح بدی، من ترجیح میدم خودت با اشرافت بنویسی.
    ولی الان به نظر میاد تا اتفاقات این چنینی که نیاز به سه گانه داشته باشه چند قسمتی فرصت داشته باشیم و بشه تو یکی دو قسمت جمع کرد.
    ولی به من بگی هر هفته بنویس؟ قول سختیه. بگی با همین استاندارد که استارتش از نوشان خورد رفتم چک کردم رفتیم رو سه هفته برای تک قسمت، بعد از قسمت 30 فروردین مهرنوش خوب آره سعی میکنم حتما بهش پایبند باشم.
    همینطور اگه چیزی توی زهنمه که پاس بدم زودتر پاس بدم که طرف زودتر آماده بشه. یا اگه سه گانه هم شد به جای 2 و نیم ماه مثلا تو 40 روز جمعش کنیم.

    میدونم خودمم خیلی از قسمت های داستان از دستم در رفته و همه مون میدونیم که اینقدر همه و من عاشق این داستان هستیم که اگه یه ذره اوضاع بهتر بود همون یه ذره رو بهش فکر میکردم. اما در عین حال نمیخوام کلا زمین بخوره.
    پس این از من. قول الکی برای هر 5 روز یه قسمت نمیدم. اما همکاری و بحث توی کافه و مخصوصا پذیرفتن تصمیم نهایی جمع رو قول میدم.
  • ۱۰:۱۱   ۱۳۹۹/۹/۱۸
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    سلام
    من با نوشان موافقم
    اما
    بعد از خوندن توضیحات مهرنوش و بهزاد به این نتیجه رسیدم که این اتفاقات ناگزیر و غیرقابل پیش گیری هست اما میشه بهبود داد شرایطو
    پس برای نوشان صبر جمیل و برای مهرنوش و بهزاد وقت کثیر و برای خودم لذت الاکثر من الخواندن داستان آرزومندم.
    همه تون حرف ندارین بچه ها....
  • ۱۲:۱۰   ۱۳۹۹/۹/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    خب من فک میکنم با توجه به نظر جمع، باید بپذیرم که به جاهایی انتظار زیادی داشتم، ممنونم که باهام همفکری کردین و به دغدغه هام گوش دادین، این ارزشمند تر از هرچیز دیگه ایه،
    حالا بحثو ببندیم
    بیایین از شخصیتهای پرت و پلاتون یه آمار بدین ببینیم چند چندیم
  • ۱۲:۱۰   ۱۳۹۹/۹/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    فرک (Ferak) :سلام
    من با نوشان موافقم
    اما
    بعد از خوندن توضیحات مهرنوش و بهزاد به این نتیجه رسیدم که این اتفاقات ناگزیر و غیرقابل پیش گیری هست اما میشه بهبود داد شرایطو
    پس برای نوشان صبر جمیل و برای مهرنوش و بهزاد وقت کثیر و برای خودم لذت الاکثر من الخواندن داستان آرزومندم.
    همه تون حرف ندارین بچه ها....

    8

  • ۱۵:۲۸   ۱۳۹۹/۹/۱۸
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

    سلام نوشان جون
    افراد اکسیموس:
    پلین، سرجان، لیو ماسارو فرمانده سواره نظام، دینو پروسا فرمانده سابق ارتش مستعمراتی، سر سالوادر فرمانده تمرینات مشترک پیاده نظام متحد و کلارا اوپلن از سیلورپاین در وگامانس هستند.
    لرد لونل بعنوان ارتش دوم دریایی متحد در دریای بارن مستقر شده
    فرمانده ریچارد بارت و ارتش سوم دریایی در دریای آرگون مستقر شده
    راجر پیر بعنوان فرمانده ی کارگاه های کشتی سازی و نیروی ذخیره دریایی در بندر مونتارین
    لرد گابریل فرماندار پالویرا و باقیمانده ارتش های قاره ی شرقی در پالویرا
    لرد بایلان آخرین بازمانده دربار شاه هزار آفتاب در کارتاگنا
    جیمز بنت در ماجرای سقوط دیمانیا گم شده و خبری از کشته شدن، اسیر شدن یا فرارش در دست نیست.
    جافری کابایان در کنار ملکه شاردل کشته شد.
    خوان فران فرمانده ارتش آرگون در وگامانس
    شاه آرگون در اکسیموس کمپ(پایتخت)
    امیدوارم این خلاصه بهت کمک کنه
    راستی الان که دیگه امکان ویرایش ندارم ولی اگر نقدی برای دو قسمت آخرم داری بنویس که حواسم بهشون باشه
    مرسی.

  • ۱۳:۵۱   ۱۳۹۹/۹/۱۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    سلام نوشان. اینم از بر و بچ ما تا جایی که یادمه:


    برنارد، لیدمن، مادونا، کلینت: رفتن پیش آندریاس و نیکلاس بوردو

    اروین مونتانا، آرتور ساگشتا و عقرب سرخ: رفته بودن محل جمع آوری بیمارها نزدیک مرز دزرتلند و ریورزلند. بعد آرتور ساگشتا جدا شد برای پیدا کردن ملکه شاردل.

    پودین(فرمانده جدید ارتش دزرتلند)، لوکاس شابین( فرمانده پیاده نظام جدید) و رومل گودریان: فرماندهی اصلی در وگامانس و تمرینات ارتش

    شاهین(فرمانده کمانداران پایتخت)، سامی(فرمانده اتنظامی امنیتی پایتخت) و روسپی: اسیر
    ملکه: اسیر یا نامعلوم
    بوریس سیدنبرگ(فرمانده نیروی دریایی): دریای فارون
    ممنون.
  • ۱۲:۱۹   ۱۳۹۹/۹/۲۲
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام مرسی از مهرنوش و بهزاد برای توضیحات
    بچه ها چون من از داستان یه مدت دور بودم الان یه چیزایی توی ذهنم قاطی شده و اگه یاد آوری کنید خیلی خوب میشه.
    اینکه چرا باسمن ها مثل مور و ملخ همه قاره ما رو گرفتن؟ از کجا اومدن، کجا دارن میرن؟ هدفشون چیه؟ اون بخش قاره شرقی رو هم بگید لطفا
    اینکه شینتا چجوری شد که شبیخون زد. نه اینکه همشو ندونم ها، وصل کردن این ماجراها توی ذهنم برام سخته.
    اون قسمت مهران مدیری بود توی کاکپیت گفت کل این دکمه ها یعنی چه؟ الان نمنه باسمن کلا؟

    آها راستی یه سوال دیگه مثلا اگه یه گروهی از بارادلند بخوان بیان وگامانس  میشه؟ میشه از راهی رفت که به باسمن برنخورد؟ یا کل قاره رو تسخیر کردن؟ بعد الان با ارتش ریورزلند که دست موناگه کاری نداشتن؟ با موناگ دوستن؟ ماجرا چیه؟

  • ۱۳:۴۳   ۱۳۹۹/۹/۲۲
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    فرک (Ferak) :

    سلام مرسی از مهرنوش و بهزاد برای توضیحات
    بچه ها چون من از داستان یه مدت دور بودم الان یه چیزایی توی ذهنم قاطی شده و اگه یاد آوری کنید خیلی خوب میشه.
    اینکه چرا باسمن ها مثل مور و ملخ همه قاره ما رو گرفتن؟ از کجا اومدن، کجا دارن میرن؟ هدفشون چیه؟ اون بخش قاره شرقی رو هم بگید لطفا
    اینکه شینتا چجوری شد که شبیخون زد. نه اینکه همشو ندونم ها، وصل کردن این ماجراها توی ذهنم برام سخته.
    اون قسمت مهران مدیری بود توی کاکپیت گفت کل این دکمه ها یعنی چه؟ الان نمنه باسمن کلا؟

    آها راستی یه سوال دیگه مثلا اگه یه گروهی از بارادلند بخوان بیان وگامانس  میشه؟ میشه از راهی رفت که به باسمن برنخورد؟ یا کل قاره رو تسخیر کردن؟ بعد الان با ارتش ریورزلند که دست موناگه کاری نداشتن؟ با موناگ دوستن؟ ماجرا چیه؟

    15

    سلام فرک جون

    ببین خوب باسمن ها برای تصرف کل قاره اومدن پس تو همه ی جاهایی که تا حالا تصرف کردن کم و بیش هستن.

    باسمن ها از دو طریق وارد خاک قاره نوین شدن، یکی از طریق سیلورپاین که ما بهش الان می گیم ارتش شمالی و یکی از طریق ریورزلند که الان بهش می گیم ارتش جنوبی

    پسرهای تکاما و ناکامورا ی مرحوم همگی در ارتش شمالی بودن ولی همونطور که نوشان جون نوشت بعدا دایسوکه و ناکامورا به ارتش جنوبی رفتن و تونستن با موناگ به یک توافق برسن که مثلا فعلا بعنوان پادشاه در بارادلند باشه و مواظب پشت سر و خطوط تدارکاتی باسمن ها باشه و ارتش جنوبی به گوجان و ساتوری و پیلار حمله کرد و بعدا شاردل و بنت سعی کردن با ارتش غربی ریورزلند باهاشون درگیر بشن چون تعدادشون رو نمی دونستن و بعدش که خوندین چی شد و خلاصه اونها دیمانیا رو فتح کردن و بعد در تعقیب شاردل به سرزمین کولینز ها رفتن، اونا احتمالا به سمت شمال خواهند اومد و بعد ازگذشتن از دزرتلند وارد اکسیموس خواهند شد.

    ارتش شمالی بعد از اینکه ارتش جنوبی به جنگ رفت و موضوع پادشاهی آکوییلا در کشورش فعلا منتفی شد وارد ریورزلند شد و جایی بین بارادلند و وگامانس متوقف شده و جایی بالاخره به ارتش جنوبی متصل خواهد شد.

    شینتا که به قاره شرقی رفته بود از طریق سرزمین تورداکس وارد قاره نوین شد و می خواست به سمت بدنه اصلی ارتش شمالی بره

    ما 2 گروه رو برای کشتنش فرستادیم که با فاصله ی کمی از هم(حدود 50 کیلومتر چون نوشته بودیم هر روز بینشون پیک های رفت و آمد می کرده) حرکت می کردند و به همین دلیل با یک روز فاصله مورد شبیخون قرار گرفتن.

    از بارادلند هم الان نمی شه اومد وگامانس چون ارتش شمالی باسمن ها بین این دو موضع گرفته

    اگر بازم سوالی بود بگو 4

  • ۱۴:۳۴   ۱۳۹۹/۹/۲۲
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    سلام سلام من اومدم
    من به شدت در حال کسب اطلاعات برای داستانم اصلا فک نکنید بیکار نشستم الانم من سوال دارم. خانم اجازه؟
    1) چجوری شینتا تونتست هر دو تا ارتش رو غافلگیر کنه؟ یعنی کجا بود؟ چجوری کسی ندیدش؟
    2) من یه مقایسه ای کردم. ما ارتشی که فرستادیم برای غافلگیر کردن شینتا. این ارتش رو به دو دلیل کوچیک کردیم اول بخاطر اصل غافلگیری دوم بخاطر قضیه تدارکات. حالا من به نظرممیاد به همین دو دلیل این حضور باسمن ها در کولینز غیرمنطقیه. البته من خیلی خوشم اومد که کله گنده هاشون اونجا بودن ولی میخوام بگم آیا همه ارتش را برای کشتن فرد مهمی حرکت دادن کار صحیحی ست؟ چگونه میشود؟ اگر میشود آیا ما هم میتوانستیم برای کشتن شینتا ارتش بزرگتری بفرستیم؟
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان