خانه
762K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۱:۵۶   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    سلام نوشان من نتونستم دیروز بیام. اما داستان رو خوندم. چیزی توش نیست که بخوای تغییرش بدی. داستان خوبی بود. حالا اینکه به چه سمتی بره با مهرنوش صحبت کنید و ببینیم چی به چیه.
    قسمت کیتایا اینا خوب هنوز یه کم گنگه. من خوب نفهمیدم چرا کیتایا اصرار داده که شینتا آزاد بشه. همینطور نمیفهمم که اصلا چرا میخواد با آکوییلا یا اسپروس معامله کنه و جادوی متقابل رو حذف کنه. یه کم برام توضیح بده کلا چی داره میشه. بعد رابطه کیتایا با مردان بی سرزمین چیه؟ چرا بانوی سفید رو این باید آموزش بده بعد اون بی سرزمین ها اونو رییس خودشون بدونن. چرا به خود کیتایا اقتدا نمیکنن. و اینکه من چیزی بین کیتایا و بانوی سفید هنوز ندیدم. انگار کلا جدا از هم هستن.

    این نکاتی بود که برام سوال شده.
  • ۱۳:۲۳   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    سلام بهزاد مرسی رفتی خوندی
    بچه ها من یه کم ناامید و خسته شدم راستش. این قسمت از داستان شده عین باتلاق برای من که هر چقدر دست و پا میزنم بیشتر غرقم میکنه. همیشه در معرض سوالهایی هستم که در مورد منطقش میپرسید که 60درصدش درسته و 40درصدشم بخاطر فراموشی قسمت های قبله
    از اون طرف مهرنوش دیروز گفت من بیخیال کتیبه شده در حالی که چند وقت قبل همین پیدا شدن کتیبه آخر که چجوری باشه تبدیل به یه معضل شده بود.
    من الان احساس اسکولی بهم دست داده اگه قرار بود بیخیال کتیبه گل سوزان بشیم من بیکار بودم خودمو انداختم تو باتلاق و شخصیت کیتایا رو ساختم که کلی هم سوال پیرامونش باشه؟
    خب اگه موافقین با بیخیال شدن کتیبه آخر بهترین کاری که من میتونم برای نجات خودم بکنم اینه که من کلا این بخشو بیخیال بشم و اصلا تصور کنم اسپروس از وگامانس بیرون نرفته و آکوییلا هم مونده تو سیلورپاین کیتایا و شارلی و بانوی سپید و این داستانها رو هم کلا فراموش کنیم
    چون من واقعا از تلاش کردن و بازخورد نگرفتن خسته ام. به نظر میاد این ایده کلا کار نکرده
    مهرنوش جان وقتی به من میگی تو دو سه قسمت داستانتو به سرانجام برسون و من بعدش برم سراغ جنگ اصلی ، یعنی این بخش کلا تاثیری نداره رو داستان اصلی. خب چه کاریه من زور بزنم سروته اشو هم بیارم؟ و برای خودم رزومه خراب کن بنویسم؟ وقتی مهم نیست و فقط باعث معطلیه
  • ۱۵:۲۲   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

    سلام نوشان جون
    من فکر می کنم که یکم عصبانی و دلخور شدی وگرنه اوضاع اینطوری ها هم بد نیست!
    اول اینکه قرار نبود برای پیدا کردن کتیبه ی آخر اصلا وارد همچین فضای جادویی بشیم، یکبار براتون طرح اولیه ی کتیبه ها رو همینجا فرستادم که معلوم بود هر کتیبه باعث معلوم شدن محل کتیبه ی بعدی خواهد شد و اینطوری شد که کتیبه هشتم در جایی بود نزدیک محل استقرار باسمن ها در ریورزلند و امکان پیدا کردن و آوردنش نبود و قرار بود اسپروس برای این خطر بزرگ داوطلب بشه و ....
    بعدا خودت تصمیم گرفتی که وارد این حوزه بشی و من فکر می کنم که این حوزه بیشتر کمک می کرد که داستان تقابل آکوییلا و اسپروس و همینطور سرنوشت مردان بی سرزمین به یک همگرایی و سرانجام برسه
    اینکه من بیخیال کتیبه ی هشتم شدم برام چیز خوبی نیست چون فریم به فریم کارهای خفن پلین برای استقاده ازش و پیروزی در جنگ رو تصور کرده بودم ولی الان می بینم که شاید این کتیبه و داستانش برای اکسیموس ها خیلی خوب و پر رنگ باشه ولی برای کل داستان خوب نیست و بهتره این همه شخصیت ممتاز که در داستان درست کردیم در جنگ سرنوشت خودشون رو درست کنن و نه در دنیای جادویی.
    حالا به هر حال من که در حایگاهی نیستم که برای داستان تعیین تکلیف کنم، من پیشنهاد کردم که کتیبه ی گل سوزان پیدا نشه، شما می تونید مخالفت کنید و من اگر اکثریت مخالفت کنه کاملا قبول می کنم.
    در مورد برداشتت از این قسمت از داستان من باهات موافق نیستم که یک چیز سراسر منفی هست و به نظرم چیزهای مثبت و باحال هم توش کم نیست ولی من فکر می کنم که تو قدرت انعطافت رو از دست دادی، من یک روزی کلی قسمت نوشتم در مورد روابط جافری و پلین، بعدش جافری مرد تموم!
    شاردل که یکی از ارکان داستان بود کارش تموم شد ولی اثرش تو داستان می مونه
    ولی مثلا داستان شارلی و اسپروس خیلی وقته که لوس شده و اگر دقت کنی ما دو سیزن هست که داریم اینو بهت می گیم ولی تو ولکنشون نیستی! خوب نتیجه همین می شه دیگه! داستان جذابیتش کم می شه
    واقعا الان از دست خودم خیلی عصبانی هستم که دارم اینو با این لحن رک و بی ملاحظه می گم ولی اینا رو می گم که فکر نکنی برای درست کردن اوضاع باید این داستان هایی رو که نوشتیم نادیده بگیریم!
    می تونی یکشب بشینی فکر کنی و داستانی بنویسی از اونسر دنیا که حتی در مخیله ی من و بهزاد و فرک نمی گنجیده و فوری وصل بشه به داستان اصلی و کلا این قسمت بجای حذف شدن یک قسمت باحال از داستان بشه ولی اینطوری بهت بگم که از کل آدم هایی که اونجا هستن فقط یکی رو در بیار و برگردون به داستان
    من احساس می کنم که اگر ته داستان رو مجسم کنی اونوقت می تونی برگردی و برای هر کدوم از سوال های آقا بهزاد یک پاسخ منطقی درست کنی و داستان رو عالی و بی نقص کنی.
    اصلا نگران نباش من واقعا تو فکرم هست که یکروزی این داستان رو بدیم یک ویراستار بازنگری کنه و منتشر کنیم و مطمئنم که خیلی باحال می شه

  • ۱۵:۵۶   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

    مهرنوش جون
    من گفتم که من فقط خسته ام واقعا قدی که انرژی و وقت میگذارم بازخورد نمیبینم
    اینکه برای پیدا کردن کتیبه آخر قرار باشه بریم با کیتایای جادوگر مواجه بشیم رو فکر میکنم از اول این بخش از داستان من گفتم، و هیچ اتفاق جادویی هم تو این مسیر نیوفتاده
    همش مذاکره و اتفاق های عادی بوده که اگه به جای کلمه جادو مثلا بگذاریم قدرت باز هم تو ماجرا تاثیر نداره، اتفاقا خود تو فک کنم ، به من گفتی چرا کیتایا کاهاشو با جادو پیش نمیبره و معطل تسوکا و آکوییلا شده؟ میدونم منظورت این نبود که من بیام یه ورد بنویسم و بگم کیتایا جادو کرد فقط میخوام بگم من ننوشتم کسی کاری کرده که یه آدم معمولی بدون جادو نمیتونه بکنه. من اینجاست که نمیفهمم چرا به فضای جادویی داستان قلابت گیر میکنه؟
    من کلا کاری ندارم تو میخوای بیخیال کتیبه بشی یا نشی هرجور که داستانت باحال تر میشه همون کار بکن ولی حجم ارتباط برقرار نکردنهای شماها و تلاش من برای برقراری این ارتباط تو بخش از داستان برای من دیگه فرسایشی شده و احساس بیهودگی میکنم
    من بیخیال اسپروس و شارلی شدم خیلی وقته چرا فک میکنی نشدم؟ اینها حرفی از عشق و عاشقی نزدن هرچی گفتن و کردن در راستای اهداف خودشون بوده نه رابطه اشون ولی من نمیتونستم بنویسم که همدیگه میبینن آشنایی نمیدن که، فک میکردم ابراز نگرانی از آینده شارلی در حالی که اسپروس خودش نمیدونه دستش به جایی بند هست یا نه> طبیعیه. البته این یه مثال بود من دقیقی نمیدونم کدوم بخش از داستانشون برات کسل کننده بوده ولی من واقعا قصد نداشتم بیارمش دوباره تو داستان ولی وقت ماجرای کیتایا پیش اومد فکر کردم به حضورش نیاز دارم
    من از لحنت ناراحت نمیشم. بالاخره داریم مذاکره میکنیم ولی واقعا انگیزه ادامه دادن رو برای این بخش از دست دادم مسئله مردن شاردل و جافری نیست. مسئله باتلاقیه که این بخش از داستان داره برام. اینکه هر چی مینویسم توجه خواننده امو جلب نمیکنه.
    اگه بتونم یک شب بتونم یه همچین چیزی بنویسم که خوبه و حتما این کارو میکنم ولی من فکر نمیکنم همچین چیزی ایده ای واقعا وجود داشته باشه تو هر ایده ای بدی و هر کاری بکنی باز داستان سوراخ داره
    من تهشو بارها و بارها مجسم کردم ولی کمکی بهم نکرده. من از اول اشتباه کردم که خودمو از بخش اصلی جدا کردم که شروع کردم داستان مردان بی سرزمین و به یه جایی برسونم درحالی که اصلا نمیدونستم چی تو سر فرک بوده از خلقشون. فقط به من گفنت تهش قراره بپیوندن به مردم و برای نجات قاره تلاش کنن و من به بیزاریشون از دستگاه قدرت وفادار موندم یه زمانی میخواستم برن یه کتیبه بدزدن ولی با مخالفت تو مواجه شدم و مجبور شدم بنویسن شکست خوردن
    من داستان فکر شدم تا بازگشت به قدرت اسپروس بود بعد از اون فقط دست و پای بیخود برای پوشوندن باگ های داستانمون داشتم اینکه قدرت باسمن ها چرا یهو زیاد شد اینکه مردان بی سرزمینو این وسط چی کار کنیم این که کتیبه آخرو چجوری برسونیم دست پلین. من فک میکنم اعتبار خودمو سر پوشوندن این باگها قمار کردم

  • ۱۵:۵۸   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    و الان واقعا نمیدونم چجوری میشد راحت تر و در عین حال جذاب این داستان رو نوشت و یا اینکه الان چی کارش میشه کرد.
    ولی واقعا یه جاهایی استاپ دادن به یه ماجرای غلط به معنای شکست نیست به نظرم شکست اونجایی که برای اتمامش هی وقت بگذاری و بعدم بشه یه بخش وصله پینه ای و غیر جذاب
  • leftPublish
  • ۱۶:۱۰   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نه من فکر نمی کنم که اینطور باشه، تنها چیزی که من می بینم اینه که تو یکمی سرعت و جسارتت رو از دست دادی، که خیلی راحت قابل کاور شدنه، ببین داستان رو اینجوری ببین:
    مثلا دیمانیا قراره سقوط کنه خوب تو دو قسمت آقا بهزاد می نویسه و سقوط می کنه و کسایی که باید می میرن خیلی قشنگ و تمیز
    شاه هزار آفتاب همینطور
    مثلا من جیمز بنت رو کلی شخصیت پردازی کردم و با شاردل همراه کردم و آخرش رفت تو محاصره دیمانیا
    اونجا تو اون شلوغی آقا بهزاد نتونست نقشی بهش بده و حتی صحنه ای از کشته شدنش هم وجود نداره، من بعدا تصمیم گرفتم که اینطوری ادامه بدم که چون بهزاد یادش رفت ملکه رو هم جزو کشته ها یا اسیر ها بیاره، بگم لرد بنت و ملکه فرار کردن و یجایی ظاهر می شن ولی هر چی فکر می کنم می بینم که جایی براشون فعلا نیست، پس حتی بصورت باگ مفقود شده هم بمونن بهتر از اینه که الکی برشون
    گردونیم و داستان الکی کش دار براشون درست کنیم که هیچ کاری قرار نیست بکنن!
    به نظرم تو هر بار که یک دوگانه می نویسی باید با تموم شدن ماجرای اصلی اون دو گانه بیای بیرون یا حداکثر سه گانه نه اینکه باز اونا همونجا بمونن که 8 قسمت دیگه بهشون برگردیم
    هر بار ماجرای تازه ای باید داشته باشیم.
    نمی دونم می تونم در مورد ضرب آهنگ داستان خوب توضیح بدم یا نه؟
  • ۱۶:۱۸   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    برای من مثال واقعی از داستان خودم بزن بگو فلان ماجرا رو کش دادی یا فلانی رو ول کردی بعدا دوباره اومدی سراغش همونجا بوده که ول کردی، اونجوری بهتر درک میکنم منظورتو
  • ۱۶:۲۹   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    کل همین داستان فرعی منظورم هست دیگه
    مثلا مردان بی سرزمین تعیین تکلیف نشدن
    مثلا آکوییلا همینطور
    مثلا همین کیتایا و اسپروس همینطور
    حتی بعد از چند باری که نوبت بهت رسیده در نهایت موضوع به دفعه بعد موکول شده
    زمانی که اسپروس رفت دنبال این ماموریت روزی بود که خبر کشته شدن شاه هزار آفتاب رسید به وگامانس
    خودت ببین از اونموقع تو بقیه داستان چه اتفاق هایی افتاده و داستان اسپروس چقدر جلو رفته! در حالی که می تونست بره و هر کاری قرار بود با کتیبه بکنه انجام بده و برگشته باشه و الان تمرکز روی وگامانس باشه
  • ۱۸:۳۹   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    خب رفتم سراغ داستانم
    قسمت ۸۰-۱: بعد از اینکه تو نوشتی که اسپروس رفت قسمت بعد نوبت ریورزلند بوده من یه بخش در مورد ارتش باسمن ها نوشتم و تقابلش و عقبه ارتش غربی ریورزلند و اسیر شدن میزی و بعد در مورد موناگ نوشتم که تو این قسمت تازه اولین قسمتیه که بارادلند و اشغال کرده و دنبال ارتباط گرفتن با آکوییلا و حمایتشه بعد نوشتم مردان بی سرزمین وارد دربارش شدن و بهش نزدیک شدن، من ابنجا هنوز داشتم داستان‌های ناتموم فرک رو طبق طرح خودش مینوشتم یعنی استخون بندی این داستانها مال فرک بود بعد به اسیر شدن گلوری اشاره کردم و در آخر به حرکت ارتش دایسوکه به سمت دیمانیا پرداختم
  • ۱۸:۴۸   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    قسمت ۸۰- ۲: یه بخش کوچیک در خصوص دخالت‌ شاردل در عقب نشینی مردم و ....
    قسمت ۸۲: دو بخشه یه بخش آکوییلا تو دربار تکاما، که در مورد دربارش نوشتم و صحبتهایی که شد و برای شما جذاب نبود
    قسمت دوم یه مکالمه بین اسپروس و ریپولسی که قصدم اون موقع این بود که راجع به کیتایا اطلاعات بدم، اینجا اولین باره که له ایپروس پرداخته میسه بعد از خارج شدنش از دیمانیا
  • leftPublish
  • ۱۸:۵۴   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    قسمت ۸۵-۱: در مورد فرار شاردل و فرانسی و جادوگره
    قسمت ۸۵-۲: در مورد دربار موناگ و مریض شدنشه و بعد یه صحنه در مورد اسپروس تو یه قلعه بین راه، اینجا دومین باره
    قیمت بعد اسپروس میرسه یعنی من دو تیکه کوچیک در مورد رفتنش نوشتم تا الانم تکلیف کودتا موناگ و نقش اصلی شدن مردان بی سرزمینم مشخص شده، شاید تو بگین دو قسمت برای پرداختن به راه زیاده و باید مینوشتم یهو رسید نمیدونم با توجه به اینکه تا اون موقع قرار بود هنوز کتیبه استفاده بشه و لحظه آخر برسه و منم میخواستم در خصوص کیتایا اطلاعات بدم از ازن فرصت استفاده کردم
  • ۱۹:۰۴   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    قسمت ۸۹ دوباره نوبت سیلورپاینه فقط به اثرات سقوط دیمانیا در وگامانس پرداختم و بعدم اسیر شدن آکوییلا
    قسمت بعدی من بعد چهارگانه مهرنوش سه قسمته، قسمت اول فقط به ادامه داستان مهرنوش پرداختم قسمت بعدش در مورد کلود مارگونه که تلاش کرد اتان رو نجات بده، اسپروس و جنگ دریایی هم هست و قسمت سوم هم باز در مورد لابر ژاوییر و تایگریس و البته یه قسمت راجع به اسپروسه
  • ۱۹:۰۷   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    من به چیزهای مختلف پرداختم همیشه بخش کوچیکی از داستانم در خصوصه اسپروس بوده چون اولا قصد نداشتم زود تمومش کنم و فکر میکرد باید در اواخر داستان اصلی کتیبه پیدا بشه دوما میخواستم ارتباطم با داستان اصلی از بین نره و تو شکل گرفتنش نقش داشته باشم دوستم نداشتم یه سه گانه بنویسم تموم شه، نمیدونم چرا باید این کارو میکردم اصلا؟
  • ۱۹:۳۸   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    حالا، مهرنوش معتقده این رویکرد من اشتباه بوده به هر حال اختلاف عقیده و اختلاف سلیقه است،
  • ۱۹:۳۹   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    میرسیم به مشکل اصلی، و باتلاق کنونی، نظرتون؟
  • ۲۱:۴۶   ۱۳۹۹/۱۲/۱۸
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    خوب من نظرم رو گفتم، باید موضوعات رو به سرانجام برسونیم در غیر اینصورت مثل یه شاخه شروع می کنن به شاخ و برگ دادن و جمع کردنشون سخت می شه و حفظ جذابیتشون سخت تر.
  • ۰۹:۳۲   ۱۳۹۹/۱۲/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    نوشان :میرسیم به مشکل اصلی، و باتلاق کنونی، نظرتون؟

    نوشان من صد در صد با مهرنوش موافقم!

    این یه مشکل توی روش داستان نویسی تو هست که اگه این داستان تموم شه و دوباره مشغول نوشتن داستان بعدی بشیم همین مشکل میاد وسط. پس بهت پیشنهاد می کنم به جای اینکه سعی کنی از خودت دفاع کنی(که کسی قصد حمله نداره که تو بخوای دفاع کنی هممون قصد کمک به تو و جذاب تر شدن داستان رو داریم) سعی کن انتقادی که بهت وارد هست رو درک کنی(متوجه منظور بشی) و برای بقیه داستان و داستان های بعدی ازش استفاده کنی/

    در مورد باتلاق کیتایا:من توی خصوصی یه سناریو بهت پیشنهاد کردم اگه موافقی بیاریمش توی کافه باگ هاشو برطرف کنیم و بنویسش. گروه نویسندگان یعنی همین. بهتر از اینه که کلا داستان رو رها کنی که خیلی بی سلیقه میشه.

  • ۱۱:۳۴   ۱۳۹۹/۱۲/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    بچه ها من چند تا نکته بگم
    اول اینکه این ژانر برای من و نوشان کاملا ناشناخته بود و من خیلی راحت گفتم نمی تونم بنویسم و اومدم کنار اما نوشان موند و هنوز هم داره برای علاقه ش به نویسندگی می جنگه
    دوم خیلی از مشکلاتی که برای داستان نوشان به وجود اومد این بود که اون یک داستان رو توی ذهنش می پروروند و وقتی شروع به نوشتن می کرد شما دو تا میومدید و کلی ایراد منطقی به داستانش می گرفتید که اینا به ژانر یا روند داستان نمیخوره و نوشان مدام در حال اصلاح کردن داستانش بود و اینقد از داستانی که توی ذهنش اول پرورونده بود دور میشد که خودشم میموند حالا باید چطور داستانو تموم کنه
    خب این ایراد از اینجا ناشی میشه که وقتی یه گروه شروع به نوشتن می کنن دور یه میز میشینن یه سرپرست نویسندگان دارن و اول ایده میدن بعد ایرادات ایده برطرف میشه بعد نویسنده مورد نظر میره مینویسه در نهایت چکش کاری آخر و خروجی میشه یه قسمت که همه نویسنده ها می پذیرنش.
    من دیدم گاهی نوشان برای هماهنگ شدن با شما چقد تلاش می کنه ولی شما به موقع نمی خونید و زمانش از دست میره
    حالا پیشنهاد می کنم از این به بعد بی خیال سوپرایز کردن همدیگه بشید و به نفع نوشتن یک داستان منسجم اینجا طرح ها مطرح و ادیت و بعد نوشته بشه
  • ۱۱:۳۷   ۱۳۹۹/۱۲/۱۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    نوشان سناریوی پیشنهادی منو خیلی دوست نداشت اما گفت اینجا بذارم تا اول شما ببینید منطقش درسته دوم اگه اوکی بود به سلیقه خودش نزدیکش کنه.
  • ۱۱:۳۹   ۱۳۹۹/۱۲/۱۹
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    من موافقم منم سناریویی که تو ذهنم بودو میگم تا ببینیم چی کار باید بکنیم
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان