خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۵   ۱۳۹۴/۹/۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست

                            

  • leftPublish
  • ۱۳:۰۱   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    سارا صار
    دو ستاره ⋆⋆|4524 |2209 پست
    وقتی شقایق مرد ،
    گلهای باغ همه ماتم گرفتند
    و از جویبار خواستند
    برای گریستن ،
    به آنها چند قطره آب قرض دهد .
    جویبار آهی کشید و گفت :
    آن قدر شقایق را دوست داشتم
    که اگر تمام آبهای من به اشک تبدیل شود
    و آنها را برای مرگ شقایق بریزم ،
    باز هم کم است...
    گلها گفتند : راست می گویی ،
    چگونه ممکن بود با آن همه زیبایی ، شقایق را دوست نداشت ؟
    جویبار پرسید : مگر شقایق زیبا بود؟
    گلها گفتند :
    شقایق غالباً خم می شد
    و صورت زیبای خود را در آب شفاف تو می دید ،
    پس تو باید بهتر از هر کس بدانی
    که شقایق چقدر زیبا بود .

    جویبار گفت :
    من شقایق را برای این دوست می داشتم
    چون وقتی خم می شد و به من نگاه می کرد ،
    من میتوانستم زیبایی خود را در چشمان او تماشا کنم....
    
  • ۱۳:۲۳   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    جزوصل تو، دل به هرچه‌بستم توبه
    بی یاد تو ، هر جا که نشستم ، توبه

    درحضرت تو، توبه‌شکستم‌صد بار
    زین توبه، که صد بار شکستم ، توبه

    از بس که ، شکستم و ببستم ، توبه
    فریاد ، همی کند ، ز دستم ، توبه

    دیروز ، به توبه ای ، شکستم ساغر
    وامروز ، به ساغری ، شکستم توبه

    از هر چه ، نه از بهر تو کردم ، توبه
    وربی‌تو، غمی‌خوردم، ازآن‌غم توبه

    و آن نیز ، که بعد ازین برای تو کنم
    گر بهتر از آن توان ، از آن هم ، توبه
  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    از رها كرن نترس
    باور كن هيچكس نمي تواند چيزي كه مال توست را از تو بگيرد و تمام دنيا نمي توانند چيزي كه مال تو نيست را برايت حفظ نمايند
    همه چيز ساده است
    “زندگي” “عشق” “دوست داشتن” “عادت كردن” “رفتن” ” آمدن”
    اما چيزي كه ساده نيست باور اين “ساده بودن ها” ست
    در “حسرت گذشته” ماندن، چيزي جز از دست دادن امروز نيست
  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    رفتید بهشت ، بوس با خود ببرید.
    لبخند ظریف و لوس با خود ببرید.

    شاید شد و خواستگار هم پیدا شد
    یک پیرهن عروس با خود ببرید .

    رفتید بهشت سنگ با خود ببرید
    یه روسری قشنگ با خود ببرید

    شاید که بهشت گشت ارشاد نداشت
    یک دست لباس تنگ با خود ببرید
    رفتید بهشت باد با خود ببرید
    سی دی و نوار شاد با خود ببرید

    تا پیش پری و حور راحت باشید
    پیژامه پا گشاد با خود ببرید

    رفتید بهشت، تار و تنبک بزنید
    روی چمن بهشت پشتک بزنید

    در راه اگر حوریِ خوبی دیدید
    فی الفور به ما نیز پیامک بزنید!

    رفتید بهشت قند با خود ببرید
    انگشتر و دستبند با خود ببرید

    شاید نرسد دست شما به میوه‌ها
    یک حوری قد بلند با خود ببرید!


    " شروین سلیمانی "
  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    تصور کن که دلدارت همان پیغمبری باشد
    که در کار رسالت شهره اش ویرانگری باشد

    تصور کن که دیوانه شوی از موج گیسویی
    که با حکم فقیهی در حصار روسری باشد

    برقصانی تمام واژه ها را در غز لهایت
    اگرچه میل معشوقه به رقص بندری باشد

    بخواهی و بخواهد نبض رگهایت شود اما
    به اجبار پدر گاهی بفکر دیگری باشد

    نفهمیدم چرا بین همه باید طلوع من
    خلاف انتظارم مبهم و خاکستری باشد!

    خودم را می فریبم مثل محبوسی که در ذهنش
    بدنبال فرار و روزگار بهتری باشد

    مبادا منتظر باشی که در پایان شعر من
    ببینی قافیه هرگز بنام دختری باشد.......

    #محمد#میرزا_زاده_ارانی
  • leftPublish
  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    لرزشي دارد دلم انگار دلتنگت شدم

    خوب مي داني که من با عشوه اي خامت شدم

    کاش مي شد با غزل يک جرعه مهمانم کني

    نيست انگاري دلت با من، که درمانم کني

    من که از چشمان مست تو غزل خوان گشته ام

    هر دري را غير تو بر روي اين دل بسته ام

    منتظر ماندم که شايد يک نظر بر من کني

    ترسم اندوه مرا از کاه چون خرمن کني

    خمره اي دارد دلم، از آب انگور تو پُر

    خمره را بگشودم و اشعار من شد همچو دُرّ

    شد شکر ريز از لبت لبهاي گرم مست من

    مثنوي سر ريز شد با يک قلم در دست من. .

    #محمد_عسگری
  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    باز هم قلبی به پایم اوفتاد

    باز هم چشمی به رویم خیره شد

    باز هم در گیر و دار یک نبرد

    عشق من بر قلب سردی چیره شد

    باز هم از چشمه ی لب های من

    تشنه ای سیراب شد سیراب شد

    باز هم در بستر آغوش من

    رهرویی در خواب شد در خواب شد

    بر دو‌ چشمش دیده می دوزم به ناز

    خود نمی دانم چه می جویم در او

    عاشقی دیوانه می خواهم که زود

    بگذرد از جاه و مال و آبرو

    او شراب بوسه می خواهد ز من

    من چه گویم قلب پر امید را

    او به فکر لذت و غافل که من

    طالبم آن لذت جاوید را

    من صفای عشق می خواهم از او

    تا فدا سازم وجود خویش را

    او تنی می خواهد از من آتشین

    تا بسوزاند در او تشویش را

    او به من می گوید ای آغوش گرم

    مست نازم کن که من دیوانه ام

    من به او می گویم ای نا آشنا

    بگذر از من،من تو را بیگانه ام

    آه از این دل آه از این جام امید

    عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

    چنگ شد در دست هر بیگانه ای

    ای دریغا کس ب آوازش نخواند.



    #فروغ‌_فرخزاد
  • ۱۳:۲۵   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    ما مقیم درِ میخانۀ عشقیم هنوز
    مست از بادۀ پیمانۀ عشقیم هنوز

    عاشقی شیوۀ ما باده کشی پیشه ماست
    در جهان شهره و افسانۀ عشقیم هنوز

    کس خبردار ز احوالِ دلِ ما نشود
    بیخود و واله و دیوانۀ عشقیم هنوز

    شمعِ عشقست فروزنده و سوزنده مدام
    بال و پر سوخته، پروانۀ عشقیم هنوز

    جان به کف، خنده به لب، شعله به دل، شور به سر
    جان فدا در رهِ جانانۀ عشقیم هنوز

    ما خرابات نشینان به سماوات رویم
    گر چه خاکِ در میخانۀ عشقیم هنوز

    صابر از مرحمتِ دوست ثناخوان شد و گفت
    محرمِ مجلسِ شاهانۀ عشقیم هنوز.

  • ۱۳:۲۵   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    شنبه شد ...دلهره دارم که سلامی ندهی
    نامه ای، دست خطی، شعرو پیامی ندهی

    شنبه شد... نعره ی شیطان که اعوذبالله
    اگر از نوش لبت کام حرامی ندهی


    شنبه شد... وای چقدراین دل من میلرزد
    نکند دلبری آغاز......کلامی ندهی


    شنبه شد... مرغ دلم باز هوا خواه تو..آه
    نگرانم ندهی دانه و دامی ندهی

    شنبه شد... باز غزل پاره شده چشمانت
    وای اگر از نگهت جرعه ی جامی ندهی


    تو نه انگار ، نه انگار ، نه انگار، که من
    شنبه شد ...دلهره دارم که سلامی ندهی


    #فاطمه دشتی
  • ۱۳:۲۵   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟
    صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟

    آه ای آتش آوار شده روی سرم
    به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم !

    می شود با غزلی از تو بگویم ،امشب ؟
    لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟

    غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما
    غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا

    غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران
    غزلی ساده تر از ایل و دهاتت ، آسان

    راستی از تو و از پنجره هامان چه خبر ؟!
    از غزل خواندن و از خاطره هامان چه خبر ؟!

    از همان شور دل انگیز که در ایوان ماند ؟
    مثنوی های صمیمانه که در دیوان ماند....
  • leftPublish
  • ۱۳:۲۶   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست!
    دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟

    ...با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من
    چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من

    بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
    حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود

    با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست
    در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست

    کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
    چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود


    شاعر : افشین یداللهی
  • ۱۳:۲۶   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    من بى تو نيستم،تو بى من چه ميكنى؟
    بى صبح اى ستاره روشن چه ميكنی؟

    شب را به خواب ديدن تو روز ميكنم
    با روزهاى تلخ نديدن چه ميكنى؟



    #مژگان_عباسلو
  • ۱۳:۲۷   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشی
    فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی

    دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی
    در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی

    عجیب نیست...من آنقدر خرد و خسته ام از خود...
    که حال و حوصله ام را تو هم نداشته باشی

    "دچار آبی دریای بیکرانم و تنها"
    اگر هوای مرا دم به دم نداشته باشی

    به جرم کشتن این خنده ها در آینه...سخت است
    کسی به غیر خودت متهم نداشته باشی

    غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمی آیی
    منم غم تو…الهی که غم نداشته باشی...!

    اصغر معاذی
  • ۱۳:۲۷   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ " : ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ
    ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ "
    ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ
    ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ
    ﺩﯾﮕﺮ ﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ !
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ...
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ
    ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ
    ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ
    ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
    ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ
    ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ !
    ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
    ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ ...!
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ" : ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ
    ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ"!!!
    ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
  • ۱۳:۲۷   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    یک زندگی کم است !
    برای آن‌که تمام شکل‌های دوستت دارم را
    با تو در میان بگذارم ...

    می‌خواهم
    هر صبح که پنجره را باز می‌کنی
    آن درخت روبه‌رو من باشم
    فصل تازه من باشم
    آفتاب من باشم
    استکان چای من باشم
    و هر پرنده‌ای که نان از انگشتان تو می‌گیرد ...

    یک زندگی کم است
    برای شاعری
    که می‌خواهد در تمام جمله‌ها
    دوستت داشته باشد

    #روزبه_سوهانی
  • ۱۳:۲۸   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    از بس شبیه شمع چکیدم دلم گرفت...
    از بس دویدم و نرسیدم دلم گرفت...

    از بس که خویش را به جدایی زدم ولی...
    درخلوت از تو دل نبریدم دلم گرفت...

    از بس بهانه های خودم را شنیدم و...
    حرف دل تو را نشنیدم دلم گرفت...

    از بس که حرف عشق شنیدم تمام عمر...
    یک لحظه عشق را نچشیدم دلم گرفت...


    من هرچه میکشم همه زیر سر دل است...
    از بس که بار عشق کشیدم دلم گرفت...
  • ۱۳:۲۸   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    هرکس که رسید خیره شدظاهر را
    شورغزل و رباعی حاضر را

    ازخنده و گریه ام نفهمیدکسی
    افسردگی دوقطبی شاعر را

    #فاطمه_روشن_بین
  • ۱۳:۲۹   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    خون به دلم کرد و کناری گذاشت
    در سبدم عشق اناری گذاشت

    تا ببرد صبر و قرار از دلم
    با دل تو عشق قراری گذاشت

    خوار مرا خواست اگر در فراق
    همدم گلهای تو خاری گذاشت

    هیچ سری نیست که بی سرّ اوست
    عشق به دوش همه باری گذاشت

    عقل پریشان‌شده دید و گذشت
    عشق اگر راه فراری گذاشت

    قبل تو و بعد تو چیزی نبود
    بین دو پاییز بهاری گذاشت

    -مژگان عباسلو
  • ۱۳:۲۹   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟
    بی‌صبح ای ستاره‌ی روشن چه می‌کنی؟

    شب را به خواب‌دیدن تو روز می‌کنم
    با روزهای تلخ ندیدن چه می‌کنی؟

    این شهر بی تو چند خیابان و خانه است
    تو بین سنگ و آجر و آهن چه می‌کنی؟

    گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد
    می‌پوشمش هنوز، تو بر تن چه می‌کنی؟

    من شعله شعله دیده‌ام ای آتش درون
    با خوشه خوشه خوشه‌ی خرمن چه می‌کنی!

    پرسیده‌ای که با تو چه کردم هزار بار
    یک بار هم بپرس تو با من چه می‌کنی؟!


    -مژگان عباسلو
  • ۱۳:۲۹   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    گُفتم شرابِ وَصل، به اُوباش میدهند؟!



    با خنده گُفت: بنده یِ «او» باش، میدهند

    عطار
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان