خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۵   ۱۳۹۴/۹/۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست

                            

  • leftPublish
  • ۱۶:۴۸   ۱۳۹۴/۱۰/۲
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    عشق امیدوارت می کند
    حتی اگر بدانی
    یک روز به زندگی ات مانده
    سرمستت می کند
    این را از مرغ عشق هایم آموختم …
    با وفایت می کند
    حتی اگر تمام دنیا هم بگوید او بد است
    تو باور نمی کنی…


    قدرتمندت می کند
    با جُثه ای ضعیف و دستانی لرزان
    چنان حیاتی به جهان می بخشی که گویی
    در چند نقطه، کویرها سبز می شوند
    و در ناباوری همگان
    چند سند صلح امضا می شود

    و یا انسانی از برجی می افتد و زنده می ماند…
    این را از انسانی به اسم گاندی آموختم…

    عشق، آه عشق بیدارت می کند
    بعد از سال ها می فهمی که هرگز زنده نبوده ای…

    عزیزانت از جمله خود را ندیده ای…
    گذر فصل ها را درک نکرده ای
    و غذایت را با درک طعم و بویش نخورده ای…

    می فهمی که انسان دو بار زاییده می شود
    یک بار از مادر و یک بار هم از ذهن
    می فهمی که حالا باید کاری کنی
    شرابی بریزی و جامی بچرخانی

    به فلافلی خیابان سیزدهم بروی
    و زیر باران، فلافلی داغ
    با سس تند گوجه میل کنی…

    می فهمی باید همه چیز را آنگونه که هست بپذیری
    و تا می توانی لذت ببری…

    به دختری که علاقه داری زنگ بزنی
    و بگویی که چقدر دوستش داری
    به پسری که تو را رنجانده زنگ بزنی
    و بگویی که از صمیم قلب او را بخشیده ای
    بگویی که فرصت دیگری به او می دهی…

    …عشق امیدوارت می کند
    حتی اگر وسط جهنم در حال جلز و ولز باشی
    حتی اگر آینده ای نداشته باشی…
    حتی اگر دختری و یا پسری تو را دوست نداشته باشد

    حتی اگر زشت باشی و یا ۱۲۰ کیلو وزن ات باشد
    حتی اگر بی پول و بی تحصیلات باشی..

    عزیز من، عشق، آه عشق
    تو را تبدیل به آنچه برایش به دنیا آمده ای می کند..
    آنچه که مقصود هستی، در آن
    از روز فرم گرفتن جهان بوده است

    این را، راستش را بگویم این را
    از چشمان معصوم دختری که
    دوستش می داشتم آموختم…

    روزی که ناامیدانه گفت:
    هیچوقت تنهایم مگذار…
  • ۱۶:۵۷   ۱۳۹۴/۱۰/۲
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    موی خرمای تو نخلستان تر از این حرفهاست
    بید ِ مجنونی که سرگردان تر از این حرفهاست
    حضرت ِ لیلای ِ واویلا! قیامت کرده ای
    محشر از زیبایی ات حیران تر از این حرفهاست

    حق بده در تار ِ مویت خانه ای برپا کند
    باد چون من بی سر و سامان تر از این حرفهاست
    جنگل ِ لیمو بنان ِ مردمک هایت چه بکر
    مخمل ِ سبزی که دشتستان تر از این حرفهاست

    پشت ِ میله میله ی ِ مژگان ِ خود حبسم نکن
    چشم اگر بستی جهان زندان تر از این حرفهاست
    اخم و تخم ِ تو زیادی سخت میگیرد به من
    مهر ورزیدن به هم آسان تر از این حرفهاست

    فرش ِ کرمانت گره بر چشمهایم کور بست
    گریه ام آغا محمدخان تر از این حرفهاست
    این غزل تقدیم ِ تو هر بیت ِ آن روی ِ گسل
    نه نرو “شهراد” ِ تو ویران تر از این حرفهاست
  • ۱۷:۲۱   ۱۳۹۴/۱۰/۲
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود
    احساس در "الهه ی نازِ بنان" نبـود

    بی شک اگر که خلق نمی شد گناهِ عشق
    دیگر خدا به فکر ِ شبِ امتحان نبود

    بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم
    اندازه ی تو هیچ کسی مهربان نبود

    اینجا تمام ِ حنجره ها لاف می زنند
    هرگز کسی هر آنچه که می گفت، آن نبود !

    لیلا فقط به خاطر مجنون ستاره شد
    زیرا شنیده ایم چنین و چنان نبود

    حتی پرنده از بغل ِ ما نمی گذشت
    اغراق ِ شاعرانه اگر بارِمان نبود …

    گشتم، نبود، نیست… تو هم بیشتر نگرد !
    غیر از خودت که با غزلم همزبان نبود

    دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت
    با اینکه پای هیچ کسی در میان نبود !

    امید صباغ نو
  • ۱۷:۲۲   ۱۳۹۴/۱۰/۲
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    تمومِ حس تاریخو توی برقِ چشات داری



    شبیهِ دخترک های رو قلیون های قاجاری



    شکوهِ دوره ی مادی، غمِ تاراجِ تیموری!



    چه قدر نزدیکِ نزدیکی، چه قدر از دیگرون دوری...



    شبیه بوی بارون تو غروبِ تخته جمشیدی



    یه خورشیدی که از مغرب به این ویرونه تابیدی




    مرمت کن منو از نو! نذار خالی شم از رؤیا



    نگاهم کن اگه حتا تمومه این سفر فردا...




    هزار آتشکده توی نگاهت غرقِ آتیشن



    یه عالم یشم و مروارید تو لبخندت یکی می شن



    مثِ تابیدنِ مهتاب رو طاقِ طاق بستانی



    پر از نقش و نگاری تو! شبیهِ فرشِ ایرانی



    می شه جام جمو حتا تو دستای تو پیدا کرد



    درِ هر معبدو می شه با یک لبخندِ تو وا کرد




    مرمت کن منو از نو! نذار خالی شم از رؤیا



    نگاهم کن اگه حتا تمومه این سفر فردا...
  • ۰۹:۲۱   ۱۳۹۴/۱۰/۳
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    اعتبار آدمها

    به حضور شون نیست

    به دلهره ایست كه در نبودشون ایجاد میشه
  • leftPublish
  • ۱۰:۳۳   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی
    گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی، اما تو نقابی
    فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
    گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

    فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
    گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

    هر منزل این راه بیابان هلاک است
    هر چشمه سرابی است که بر سینه خاک است
    در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
    نقش تن ماری است که در خوابِ کمین است
    در هر قدمت خاک هر شاخه سر دار
    در هر نفس آزاد هر ثانیه صد بار

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش

    گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا
    گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
    گفتم که نشانم بده گر چشمه‌ای آنجاست
    گفتی چو شدی تشنه‌ترین قلب تو دریاست
    گفتم که در این راه کو نقطه آغاز
    گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

    سهراب سپهری
  • ۱۵:۴۰   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست
    دلش گرفته شب خرداد,پتوی ِ گریه بغل کرده
    چهار بسته فراموشی,درون لیوان حل کرده
    دلش گرفته از این خونی,که توی خاطره اش جاریست
    ازین شب ِ شب ِ طولانی, که غیر قابل بیداریست
    از اسم گیج ِ حقیقت که,لباس تعزیه پوشیده
    دو دست ِ سبز ِ جوانی که, درون ِ باغچه پوسیده
    از اینکه پشت ِ سرش درد است,ازینکه عاقبتش شوم است
    از اینکه باز در این شب به, ادامه دادن محکوم است
    دلش گرفته ازین شعر و,ازین ادامه ی فصلی سرد
    وباز توی ِ سکوت ِ صبح,کسی به تیررر بسته شده با درد
  • ۱۵:۴۰   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست

    می خواست خوشبخت باشد
    می خواست جوانه بزند
    می خواست به تو تقدیم شود
    اما
    خرداد خسته بود
    از ادامه دادن خود خسته بود
    غمگین شد و پوسید
    و تقدیم شد به تاریخ...با گریه و خون
    الهام میزبان
  • ۱۵:۴۱   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست
    پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت
    پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"
    بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را
    یعنی تو را به دست خودت می سپارمت
    باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو
    وقتی که در میان خودم می فشارمت
    پایان تو رسیده گل کاغذی من
    حتی اگر خاک شوم تا بکارمت
    اصرار می کنـــی کـــه مرا زود تر بگو
    گاهی چنان سریع که جا می گذارمت
    پاییز من ، عزیـــز غــم انگیز برگریـــز
    یک روز می رسم و تو را می بهارمت!!!
  • ۱۵:۴۱   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست

    امشب شب جمعه ست،جمعه!... و تو غمگينی
    من در کنــــــارت هستــــم و من را نمــــی بينی
    هـــی عکسها دور سرت در گريــــه می گردند
    «آهنگران» ، «چمران» ، «جهان آرا» و «آوينی»
    يادت ميايد: « قرمه سبزی دوست دارم با... »
    از انعکـــاس عکس گنگت داخل سينـــی
    « احمد» پدر را اشتباهی محض می داند
    خط می زند« زهرا» مرا از دفتر دينــی!
    تو مثل سابق پيش من در چادری گلدار
    با آن دهان و چشم و ابرو و لب و بينی

    در رکعت سوّم بـــه شک افتاده ای انگار
    و پشت شيشه می زند باران سنگينی!
    دارند می پوسند با تو ، با زمان ، با عشق
    بر روی ميــــز کار من گلهــــای تـزئينــــی
    از من چـــه مانده جـــز دو تا تصوير بر ديوار
    يک راديو ، يک خاطره ، يک فرش ماشينی
    شـبها ميان سجـده می آيی به آغوشم
    امـــّا نمی فهمد تو را اين شهر پايـيـنی!
    تا صبـــح گريــــه می کنم در عطر موهايت
    سر را که بالا می کنی من را نمی بينی...
  • leftPublish
  • ۱۵:۴۱   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست
    مرا خود با تو سری در نهان هست
    وگرنه روی زیبا در جهان هست
    وجودی دارم از مهرت گدازان
    وجودم رفت مهرت همچنان هست...سعدی
  • ۱۵:۴۱   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست
    عقل درس حذر از عشق به دل ها می داد
    زیر لب گفت دلم: خسته نباشی استاد!سعید سلیمان پور
  • ۱۵:۴۱   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست
    تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
    گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
  • ۱۵:۴۲   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست
    روز اول که دیدمت گفتم
    او که روزم سیه کند این است ..فخرالدین عراقی
  • ۱۵:۴۲   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست
    رفتم به او بگویم: من عاشقت شدم را
    لرزیدم از نگاهش! گفتم عجب هوایی...
  • ۱۵:۴۲   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    مریم-ش
    دو ستاره ⋆⋆|2352 |2147 پست
    در دلم می آیی و هی بیقرارم می کنی
    ناامیدم من چرا امیدوارم می کنی
    این که می دانی که سهم من نخواهی شد چرا
    با قرارچشمهایت بیقرارم می کنی
  • ۲۳:۰۲   ۱۳۹۴/۱۰/۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
    این دل تنگ من و این دل تب دار امشب

    آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی
    که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب

    بیش از این مرغ سحر خون به دل ریش مکن
    که به کنج قفسم چون تو گرفتار امشب

    سیل اشکم همه دفترچه ایام بشست
    نرود نقش تو از پرده پندار امشب

    بودم امید که آیی به سرم سایۂ مهر
    آفتابی شود از سایه پدیدار امشب

    بسته شد هر در امید به هر جا که زدم
    چاره جویی کنم از خانۂ خمار امشب

    مختصر کشتن از آن است که یکباره زدند
    کوس رسوایی ما بر سر بازار امشب ...
  • ۱۷:۲۱   ۱۳۹۴/۱۰/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    قاب عکسی کهنه ام در گنجه...پیدا کن مرا
    بر غبار صورتم دستی بکش‌؛ها کن مرا

    از تماشا کردن باران که لذت می بری...
    روبرویم مدتی بنشین ،تماشا کن مرا

    دستهایت زیر چانه خیره شو در چشم من
    بغض اگر کردی نترس و باز حاشا کن مرا

    حاصل تفریقت از آغوش من گرچه غم است
    از حواس جمع آن آغوش منها کن مرا

    به همان تنهایی ام بسپار.... بعد از سالها
    یک صدا می آید از گنجه....که پیدا کن مرا

    #سید_مهدی_ابوالقاسمی
  • ۱۷:۲۱   ۱۳۹۴/۱۰/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    ترمه پوش نازک اندامی که هر شب مست بود
    آبی چشمان او با آسمان همدست بود

    میخرامید از میان کوچه ها بی واهمه
    نسخه ویرانیم بر دامنش پیوست بود

    او رها چون بادهای هرزه میرقصیـــــد و دل
    در خم گیسوی نستعلیقی اش پابست بود

    شور شیدایی تمام شهر را پر کرده بود
    رهگذارش دیده تا میدید پا و دست بود

    گرچه دل دادم ولی دیوانه تر میخواستم
    او که تلفیقی ز هرچه خوب و زیبا هست،بود

    یک شبی رفت و مرا با خاطراتم جا گذاشت
    لیک میدانم که عشقش "ارتفاعی پست "بود

    #فاضل_نظری
  • ۱۷:۲۲   ۱۳۹۴/۱۰/۷
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    در زمستانِ

    چنین سردِ

    هوایش همه خشک،

    چشم در راهِ بهارم

    ای دوست

    بگو از ملک سلیمان چه خبر؟

    #م_مزیدی
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان