خانه
756K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۳:۴۴   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    نوشان : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    43

    فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-     توصیف مهار کردن نیزه خیلی قشنگ بود

    2-     اون دوتا لرد که سر شروع جنگ با هم اختلاف داشتن ولی یکیشون خودشو به نشنیدن زد و ... خیلی خوب و قشنگ بود

    نقاط ضعف:

    1-     قسمت مربوط به جلسه مشکل سناریو داشت به نظرم یعنی حرفهایی ه زدن و اینا بچه ها همه رو توضیح دادن من دیگه تکرار نمیکنم

    2-     وقتی از گاز سمی رد شدن بهتر بود با مدافعین هم مواجه میشدن اینجوری معنیش اینه که دیده بانِ بعد از استفاده از گاز سمی رفته قایم شده و منتظر نمونده که اثر کارشو ببینه بهتر بود وقتی میدید اینا ماسک دارن و گاز مشکلی براشون ایجاد نکرده بره و با یه سری مدافع بیاد که اینا راحت نرن تو غار

    3-     من همچنان با علت راضی شدن مردان بی سرزمین مشکل دارم ترس از مرگ نمیتونه اینا رو مجبور به فرمانروی کنه میگن میمیریم ولی تن به ذلت نمیدیم ( البته مردهای خودتن شاید اینو نگن ولی اونجور که تو معرفیشون کردی حتما میگن) حتی اگر بخواد بین اونها و ارتش جنگ بشه

    4-     بازبی یهو چه خوشش اومد از سیمون کاش قبلش بیشتر به این اعتماد شکل گرفته پروبال میدادی

     

    زیباکده

    مردان بی سرزمین که اومده بودن  پایتخت کلا ده نفر بودن، 8 تا توی غار یکی بیرون پنهان شده بود و نفر دهم بازبی.

    دلایل مردان بی سرزمین رو توی خصوصی به صورت مفصل توضیح دادم حتما قانع نشدی که چند بار نوشتی.

    از سیمون خوشش نیومد نمیخواست همشون اونجا به علت اشتباه اون کسی که نیزه رو پرتاب کرد کشته بشن. آدمهایی که صلح میکنن در چنین شرایطی فقط میخوان زنده بمونن برای احتمالات آینده

  • ۱۳:۴۶   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    44

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    نقاط ضعف:

    1-    آرتور تو میدون جنگ نبود؟ یهو رفت کولینز؟ آخه قسمت قبل جای نجیب زاده اکسیموسی رو پیدا کرده بود

    2-    از افعال ماضی بعید استفاده کردی در مورد بخش کولینز ها به نظر ماضی ساده کفایت میکرد

    3-    چرا کولینزها انقد بی بخار هی بیت تو و مهرنوش دست به دست میشن؟ آیا اینها با توافق شماست؟

  • ۱۳:۴۷   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    چیزی که برای من مهم بود این بودش که شما سه تا به سفیرهاتون نپرداختین، -نوشان به سفیرش در اکسیموس پرداخت- تو هم یه اشاره ای به رابرت کردی اما بقیه سفیراتون چی شدن توی جنگ

    اما چون امتیازی که باید کم میشد-البته مهرنوش اصلا نپرداخت و باید بیشتر امتیاز ازش کم میشد-  روی نتیجه چیدمان اول تا سوم تاثیر نداشت من لحاظش نکردم اما الان خوب شد یادم انداختی چون میخواستم بهش اشاره کنم.

    زیباکده

    من فقط به سفیرم توی اکسیموس نپرداختم چون لابد توی یه سیاه چالی بود و فقط همین یه خط رو ننوشتم.

    ولی به رابرت دو سه جا پرداختم. به شارلی هم که همزمان ملکه هم بود حسابی پرداختم و اصلا یکی از عوامل اصلی توی بعضی تصمیمات بود.

    زیباکده

    درسته حواسم به شارلی نبود. به اونیکی هم میپرداختی خوب بود. چون به نظرم مهمه که این سفیرا چی میشن زمان جنگ.

  • ۱۳:۴۸   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    زیباکده
    نوشان : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    43

    فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-     توصیف مهار کردن نیزه خیلی قشنگ بود

    2-     اون دوتا لرد که سر شروع جنگ با هم اختلاف داشتن ولی یکیشون خودشو به نشنیدن زد و ... خیلی خوب و قشنگ بود

    نقاط ضعف:

    1-     قسمت مربوط به جلسه مشکل سناریو داشت به نظرم یعنی حرفهایی ه زدن و اینا بچه ها همه رو توضیح دادن من دیگه تکرار نمیکنم

    2-     وقتی از گاز سمی رد شدن بهتر بود با مدافعین هم مواجه میشدن اینجوری معنیش اینه که دیده بانِ بعد از استفاده از گاز سمی رفته قایم شده و منتظر نمونده که اثر کارشو ببینه بهتر بود وقتی میدید اینا ماسک دارن و گاز مشکلی براشون ایجاد نکرده بره و با یه سری مدافع بیاد که اینا راحت نرن تو غار

    3-     من همچنان با علت راضی شدن مردان بی سرزمین مشکل دارم ترس از مرگ نمیتونه اینا رو مجبور به فرمانروی کنه میگن میمیریم ولی تن به ذلت نمیدیم ( البته مردهای خودتن شاید اینو نگن ولی اونجور که تو معرفیشون کردی حتما میگن) حتی اگر بخواد بین اونها و ارتش جنگ بشه

    4-     بازبی یهو چه خوشش اومد از سیمون کاش قبلش بیشتر به این اعتماد شکل گرفته پروبال میدادی

     

    زیباکده

    مردان بی سرزمین که اومده بودن  پایتخت کلا ده نفر بودن، 8 تا توی غار یکی بیرون پنهان شده بود و نفر دهم بازبی.

    دلایل مردان بی سرزمین رو توی خصوصی به صورت مفصل توضیح دادم حتما قانع نشدی که چند بار نوشتی.

    از سیمون خوشش نیومد نمیخواست همشون اونجا به علت اشتباه اون کسی که نیزه رو پرتاب کرد کشته بشن. آدمهایی که صلح میکنن در چنین شرایطی فقط میخوان زنده بمونن برای احتمالات آینده

    زیباکده

    جز دلیل سومت باز قانع نشدم

    حالا اینا مهم نیست

    اگر موافقی تو خصوصی یه مذاکره کنیم این مردان بی سرزمینتو کار دارم 

  • ۱۳:۵۶   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    45

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    نقاط ضعف:

    1-    اکسیموس خیلی راحت داره به خیانت پی میبره که منطقی نیست هم همه مضنونین زنده موندن و هم جریان خواب دارک اسلو استار

  • leftPublish
  • ۱۳:۵۷   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    نوشان : 
    زیباکده
    زیباکده

    مردان بی سرزمین که اومده بودن  پایتخت کلا ده نفر بودن، 8 تا توی غار یکی بیرون پنهان شده بود و نفر دهم بازبی.

    دلایل مردان بی سرزمین رو توی خصوصی به صورت مفصل توضیح دادم حتما قانع نشدی که چند بار نوشتی.

    از سیمون خوشش نیومد نمیخواست همشون اونجا به علت اشتباه اون کسی که نیزه رو پرتاب کرد کشته بشن. آدمهایی که صلح میکنن در چنین شرایطی فقط میخوان زنده بمونن برای احتمالات آینده

    زیباکده

    جز دلیل سومت باز قانع نشدم

    حالا اینا مهم نیست

    اگر موافقی تو خصوصی یه مذاکره کنیم این مردان بی سرزمینتو کار دارم 

    زیباکده

    این آدمها مسلح نیستن اصلا شمشیر زنی شاید بلد نباشن. جادوگرن

    باید برات کامل در موردشون توضیح بدم که چه قابلیتهایی دارن و چه کارهایی ازشون برمیاد بعد اگه دیدی به درد داستانت میخوره قابل شما رو ندارن 15

  • ۱۴:۰۳   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    زیباکده

    جز دلیل سومت باز قانع نشدم

    حالا اینا مهم نیست

    اگر موافقی تو خصوصی یه مذاکره کنیم این مردان بی سرزمینتو کار دارم 

    زیباکده

    این آدمها مسلح نیستن اصلا شمشیر زنی شاید بلد نباشن. جادوگرن

    باید برات کامل در موردشون توضیح بدم که چه قابلیتهایی دارن و چه کارهایی ازشون برمیاد بعد اگه دیدی به درد داستانت میخوره قابل شما رو ندارن 15

    زیباکده

    77 من فک کردم جنگجوان ولی اشکال نداره بازم به دردم میخورن4

  • ۱۴:۰۹   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    46 نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1- این قسمت از همه نظر عالی بود. هیجان، منطق، اتفاقات غیرقابل پیش بینی، ریتم خیلی تند بعد از سکون اولیه و بخش برفی توی اتاق. خلاصه بی کم و کاست بود

    نقاط ضعف:

    1- ایراد به این قسمت برنمیگرده اما چون به قضیه سفیر اشاره شد، کلا این پاس کاری تو و مهرنوش سر این دختره و بی نتیجه بودنش یه کم عجیب بود. اول فکر کردم تو یه فکری داری، بعد فکر کردم با مهرنوش هماهنگی، الان میبینم کلا سر کاری بود 4

    زیباکده

    واقعیت اینه که میخواستم حرفی از سفیرام زده باشم و شخصیت و رها نکنم حالا هم دیر نشده در فصل آینده نجاتش میدم یه کارایی ازش برمیاد 1

  • ۱۴:۱۶   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    49

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- جادوی صنم خیلی جذاب و خواندنی بود.

    2- کلیت داستان خیلی خوب بود

    نقاط ضعف:

    1-به نظرم قسمتهای مربوط به دلبان اسپارک زیاد حالت کارتونی به خودش گرفته بود که به فضای این داستان نمیخورد-البته میدونم روی دلبانا حساسی، قاطی نکنی ها-به نظرم اگه بتونی به دلبان یه حالتی مثل هاله یا ندای درون بدی و از حالت واقعی بودنش کم کنی-ولی همچنان مجیک باشه- باحالتر شه. خودت در این مورد حتما خلاقیت بهتری داری به نظرم بهش فکر کن ببین چطور میشه این ماجرا رو با سبک کلی داستان هماهنگ تر کنی-مجیک خیلی باحالیه اما مدل مجیکش بعضی جاها –مثل این صحنه و اون صحنه ای که اسپروس با کرونام حرف میزد و نوازشش می کرد و با هم مشورت می کردن-ژانرش به داستان ما نمیخوره. اما جاهایی که حالت ندای درون یا حس یک انرژی یا اثر از صاحب دلبان داره من به شخصه بیشتر خوشم میاد. –فکر کنم به حالت قابل لمس بودن و حرف زدن دلبان مشکل دارم-

    زیباکده

    بله چشم1515

  • ۱۴:۲۳   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    51

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- اشاره به خونریزی اسپروس به علت زخمی شدن با شمشیرهای جادویی جالب بود.

    نکته:نوشان تو که از شونه گرفتن بدت میومد چی شد؟ (آیکون فرک بدجنس): سپس شانه های مدیکووس را گرفت و ادامه داد    ===>1616 16

         سوال: بارعام به چه معنیه؟

    نشستن آکوییلا بر تخت خیلی عالی توصیف شده بود

    نقاط ضعف:

    1-بعضی توصیفات کمی مبهم بود و جمله بندیها مشکلات کوچکی داشتند.

    زیباکده

    بار عام یعنی همه بیاید بدون تشریفات بگین از امپراطور چه درخواستی دارین وقت امپراطور برای مردمه 

  • leftPublish
  • ۱۵:۱۲   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    55 مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1- شاید فقط قسمت عاشقانه پلین و جافری

    نقاط ضعف:

    1-من با خوندن بخش اول دچار تناقض شدم. جانی بایلان که از یاس به خود میلرزید، چطور شد که بعد از شنیدن پیشنهاد اریک، اینچنین قوت قلب گرفت و گستاخانه زد زیر پیشنهاد؟ ، تصویری که تو خلق کردی نشون میده که به هر حال جانی اومده بود پیشنهادی رو بپذیره که منافع کمی براشون داشته باشه اما ازین وضع خلاص بشن. نیومده بود که یه چیز برد-برد مساوی بشنوه با توجه به اوضاع. اما یهوخیلی تغییر کرد که یعنی به هیچ صراطی مستقیم نیست.

    2- این قسمت که پلین از فرمانده کل ارتش جنوب، تبدیل شد به راه زن سیستم تدارکات، خیلی مشخص نشد چرا. در حالی که کارتاگنا مرگ و زندگی رو برای اکسیموس داره و هر لحظه ممکن بود فتح بشه چرا بهش اجازه دادم مامور شبیخون به تدارکات ما بشه؟ مگه جافری کافری نبود؟، مگه اون واقعا در حد یک فرمانده کارایی نداشت؟

    3- اینکه بعد از پالویرا و رشته کوه شمالیش(که جلوی محاصره کاملش رو گرفت)، برای حدس محل حمله جادوگر توی کارتاگنا هم به شرایط اقلیمی روی آوردی تکراری بود. هر دوی اینها هم در لحظه چون معرفی شدن. اگه به جای رود و ... یه فکر دیگه ای میکردی، جذاب تر میشد.

    زیباکده

    در مورد نقد شماره 2: خوب ارتش جنوبی دیگه وجود خارجی نداشت، یا نابود شده بود یا محاصره و باقیماندش هم ارسال شد که در ارتش مرکزی برای دفاع ادغام بشه، پس پلین دیگه هیچ مسولیتی نداشت و در ضمن برای دفاع از کارتاگنا افراد با تجربه تر برای فرماندهی زیاد بودن و اونجا نمی تونست نقش مهمی داشته باشه.

  • ۱۵:۲۶   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    58 مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1- هیجان قسمت کشتن جادوگر خیلی خوب بود

    2- بخش دوم که پلین به قلعه سانتامارتا رفت هم خیلی خوب بود

    نقاط ضعف:

    1- من هنوزم با خوندن جمله " محافظین جادوگر بعد از تشکیل دیوار محافظ، گوی هایی را به اطراف پخش کردند که بعد از برخورد به زمین منفجر شده و با رنگ سبز خیره کننده ای می سوخنتد، این علامت به خط شکنان دزرتلند بود که در فاصله ی نزدیکی منتظر باز شدن درب شرقی قلعه بودند، بلافاصله صدای نواخته شدن شیپورهای زیادی شنیده شده و زمین زیر پای حرکت سواره نظام دزرتلند به لرزه درآمد " به این اشتباه میفتم که نور سبز یعنی که در قلعه باز شده و حمله کنید. باید مفهوم تر مینوشتی

    2- قسمت آخر کشته شدن جادوگر جا داشت طور دیگه ای باشه، الان یه کم منطقش رو از دست داد. شما 101 نفر بودید و ما هزاران سوار و 200 محافظ زبده برای جادوگر و پودین و برنارد و ...  هر چقدرم که بگیم نیروهای دارک اسلو خفن بودن، اگه از قبل توافق نکردیم، قاعدتا سر جان، جون سالم به در نمیبرد. کسی هم در حین مبارزه از قلعه نیومد کمک. باید مثلا مینوشتی تعدادی نیرو برای نجات و واکنش سریع از دزرتلند اومدن.

    زیباکده

    آقا بهزاد بدیهی هست که خط شکن ها و پیاده نظام پیشرو دزرتلند در نزدیکی در حال آماده باش بودن که به محض باز شده در به درون قلعه حمله کنند، یعنی اونا همراه جادوگر نبودن، تیم سرحان به جادوگر حمله کرد مثل یک شبیخون و بدیهی بود که نمی تونست با افرادی که برای پشتیبانی حمله می کنند طرف بشه، برنامه این بود که بعد از کشتن جادوگر از همان تونل برگردند که بخاطر حمله سواره نظام شما نشد، من عمدا این حالت رو پیش آوردم که سرجان در موقعیت خیلی خطرناکی قرار بگیره و به شما پاس دادم ولی شما واقعا با بدترین سناریو ممکن این پاس رو ماست مالی کردید و من در ادامه این مورد رو جزو نقاط ضعف شما می نویسم، من که سرجان رو نجات ندادم که جزو نقاط ضعف من نوشتید! خودتون نجات دادید! 

    در مورد قسمت اول خوب من فکر میکردم این اعلام خطر برای دریافت کمک واضح باشه ولی اگر شما در دومین باز هم خوندید و باز هم واضح نیست دیگه حتمن به اشکالی داره

    ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۹/۲/۱۳۹۷   ۱۵:۴۲
  • ۱۵:۳۲   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    نوشان : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    41

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    نقاط ضعف:

    1-     بهتر بود در مورد نبرد بندر بوگوتا با من هماهنگ میکردی مخصوصا که کلی نوشتی اصلا ارتش آماده نبود و پیروزی راحتی بودو اینا. بالاخره ارتش من باید یه فرقی با سیزونها داشته باشن دیگه. اونها بی سرپرستن راحت زدی ترکوندیشون اینا منو دارن

     

    2-     جمله "بلافاصله اولویت ها را در ذهنش مشخص کرد" جمله جالبی برای یه داستان نیست بیشتر به درد مطالب علمی میخوره

     

    زیباکده

    نوشان جون راستش رو بخوای خودم هم به این موضوع فکر کردم ولی احساس کردم برات توضیح می دم و اگر موافق نبودی ادیت می کنم که  تو پیام خصوصی برات نوشتم ولی دیدم که موافق بودی، منظورم از این حمله این بود که چون داشتیم به آخر فصل می رسیدیم و هنوز مهمترین اتفاق فصل یعنی کودتا بر علیه اسپروس انجام نشده بود، یک بهانه ی مهم جور کنم برای کودتا.

    موضوع جنگ با ارتش شما هم اصلا شبیه به جنگ با بدوی های شرقی نبود، برای این شکست خیلی سریع بود چون نیروها خیلی نابرابر بودن و در ضمن نیروهای تو که از سقوط فوری پالویرا بی خبر بودن اصلا فکرشو نمی کردن که همچین حمله ای دور از میدان اصلی جنگ اتفاق بیوفته

    به هر حال در حالت عادی هم شکست فوری ده هزار نفر افراد پیاده نظام بدون قلعه و استحکامات دفاعی در مقابل بیست هزار نفر سواره نظام سنگین اسلحه کاملا قابل پیش بینی هست.

  • ۱۵:۵۶   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    پنجاه و چهارم

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:این قسمت در کلیات خوب بود

    نقاط ضعف:

    جا داشت که در این موقعیت حساس اتفاقات و چالش هایی وجود داشته باشه ولی ریتم داستان خیلی کند شده و عملا اتفاقی در این قسمت نیوفتاد و فقط برای قسمت های بعدی زمینه سازی شد.

    من هنوز در مورد عملکرد دلبان ها روشن نشدم، چرا وقتی دلبانش رو به کوهستان فرستاد در خطر مرگ قرار گرفت؟

  • ۱۶:۰۷   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    55 مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1- شاید فقط قسمت عاشقانه پلین و جافری

    نقاط ضعف:

    1-من با خوندن بخش اول دچار تناقض شدم. جانی بایلان که از یاس به خود میلرزید، چطور شد که بعد از شنیدن پیشنهاد اریک، اینچنین قوت قلب گرفت و گستاخانه زد زیر پیشنهاد؟ ، تصویری که تو خلق کردی نشون میده که به هر حال جانی اومده بود پیشنهادی رو بپذیره که منافع کمی براشون داشته باشه اما ازین وضع خلاص بشن. نیومده بود که یه چیز برد-برد مساوی بشنوه با توجه به اوضاع. اما یهوخیلی تغییر کرد که یعنی به هیچ صراطی مستقیم نیست.

    2- این قسمت که پلین از فرمانده کل ارتش جنوب، تبدیل شد به راه زن سیستم تدارکات، خیلی مشخص نشد چرا. در حالی که کارتاگنا مرگ و زندگی رو برای اکسیموس داره و هر لحظه ممکن بود فتح بشه چرا بهش اجازه دادم مامور شبیخون به تدارکات ما بشه؟ مگه جافری کافری نبود؟، مگه اون واقعا در حد یک فرمانده کارایی نداشت؟

    3- اینکه بعد از پالویرا و رشته کوه شمالیش(که جلوی محاصره کاملش رو گرفت)، برای حدس محل حمله جادوگر توی کارتاگنا هم به شرایط اقلیمی روی آوردی تکراری بود. هر دوی اینها هم در لحظه چون معرفی شدن. اگه به جای رود و ... یه فکر دیگه ای میکردی، جذاب تر میشد.

    زیباکده

    در مورد نقد شماره 1 که هم شما و هم فرک جون از واکنش جانی بایلان تعجب کرده بودید، منو مجبور کرد که دوباره قسمت قبلی و این قسمت و نوشته های نوشان جون رو دوباره بخونم، من از تعجب شما خیلی تعجب می کنم! یعنی انتظار داشتید فرمانده قلعه بعد از اینهمه تحمل محاصره قبول کنه که قبال دریافت امتیازات شخصی و قول حفظ جان غیر نظامی ها قلعه و مدافعینش رو تسلیم کنه؟ خوب این که در همه ی تاریخ اصلا نشدنی بوده و بجز سرداران شجاع ایرانی در زمان حمله مغول ها (متاسفانه) در بقیه ی تاریخ دنیا خیلی کم سابقه هست که یک فرمانده همچین خفتی رو بپذیره و در مقابل امتیازات شخصی سربازانش رو تسلیم کنه! مگر اینکه خطر مرگ براش اثبات شده باشه

    به نظر من جانی بایلان نزد زیر همه چیز فقط توقعش یکمی بالاتر بود

    من خودم قبلا فکر کردم که بهتره قلعه دست دزرتلند بیوفته طبق سناریویی که برای قصل بعد پیش بینی می کردم ولی با مشورتم با بهزاد نظرمون عوض شد و کارکرد این قلعه خیلی به حاشیه رفت، پس احتمالا جانی بایلان منتظر این پیشنهاد بود که در قبال تسلیم قلعه به ساکنین قلعه اجازه ی عقب نشینی به داخل خاک اکسیموس بدن، مثل تسلیم قلعه در فیلم کینگ دام او هیون اگه دیده باشید که اونجا هم به فرمانده قول امتیازهای زیادی رو دادن که قبول نکرد ولی بعدا مسلمون ها راضی شدن بهش فرصت بدن به سمت اروپا عقب نشینی کنه البته بدون سلاح و اینجوری قلعه تسلیم شد.

  • ۱۶:۱۴   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    نوشان : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    44

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    نقاط ضعف:

    1-    آرتور تو میدون جنگ نبود؟ یهو رفت کولینز؟ آخه قسمت قبل جای نجیب زاده اکسیموسی رو پیدا کرده بود

    2-    از افعال ماضی بعید استفاده کردی در مورد بخش کولینز ها به نظر ماضی ساده کفایت میکرد

    3-    چرا کولینزها انقد بی بخار هی بیت تو و مهرنوش دست به دست میشن؟ آیا اینها با توافق شماست؟

    زیباکده

    1- چرا. دو بار توی متن تاکید کردم که نیروهای ارشد آرتور ساگشتا دارن اینکارارو میکنن. خودش که نبود توی کولینز

    2- بله

    3- خوب یه قوم کوچیک هستن که نصف مردهاشونم با کشتیم و سرزمینشون رو گرفتیم، رییسشون با چندتا از بزرگاشونم که اکسیموسی ها به آتش کشیدن، دیگه الان خیلی خیلی ضعیف هستن و دچار تفرقه شدن.

  • ۱۶:۱۶   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    پنجاه و ششم

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: در این قسمت ها نثر خیلی از اول سیزن بهتر شده

    نقاط ضعف:

    هیچ اتفاق بخصوصی نیوفتاد و کل این قسمت به واکنش به اتفاقاتی که در سایر اقلیم های افتاده بود و همینطور زمینه سازی برای قسمت های بعدی گذشت.

  • ۱۶:۱۸   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    58 مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1- هیجان قسمت کشتن جادوگر خیلی خوب بود

    2- بخش دوم که پلین به قلعه سانتامارتا رفت هم خیلی خوب بود

    نقاط ضعف:

    1- من هنوزم با خوندن جمله " محافظین جادوگر بعد از تشکیل دیوار محافظ، گوی هایی را به اطراف پخش کردند که بعد از برخورد به زمین منفجر شده و با رنگ سبز خیره کننده ای می سوخنتد، این علامت به خط شکنان دزرتلند بود که در فاصله ی نزدیکی منتظر باز شدن درب شرقی قلعه بودند، بلافاصله صدای نواخته شدن شیپورهای زیادی شنیده شده و زمین زیر پای حرکت سواره نظام دزرتلند به لرزه درآمد " به این اشتباه میفتم که نور سبز یعنی که در قلعه باز شده و حمله کنید. باید مفهوم تر مینوشتی

    2- قسمت آخر کشته شدن جادوگر جا داشت طور دیگه ای باشه، الان یه کم منطقش رو از دست داد. شما 101 نفر بودید و ما هزاران سوار و 200 محافظ زبده برای جادوگر و پودین و برنارد و ...  هر چقدرم که بگیم نیروهای دارک اسلو خفن بودن، اگه از قبل توافق نکردیم، قاعدتا سر جان، جون سالم به در نمیبرد. کسی هم در حین مبارزه از قلعه نیومد کمک. باید مثلا مینوشتی تعدادی نیرو برای نجات و واکنش سریع از دزرتلند اومدن.

    زیباکده

    آقا بهزاد بدیهی هست که خط شکن ها و پیاده نظام پیشرو دزرتلند در نزدیکی در حال آماده باش بودن که به محض باز شده در به درون قلعه حمله کنند، یعنی اونا همراه جادوگر نبودن، تیم سرحان به جادوگر حمله کرد مثل یک شبیخون و بدیهی بود که نمی تونست با افرادی که برای پشتیبانی حمله می کنند طرف بشه، برنامه این بود که بعد از کشتن جادوگر از همان تونل برگردند که بخاطر حمله سواره نظام شما نشد، من عمدا این حالت رو پیش آوردم که سرجان در موقعیت خیلی خطرناکی قرار بگیره و به شما پاس دادم ولی شما واقعا با بدترین سناریو ممکن این پاس رو ماست مالی کردید و من در ادامه این مورد رو جزو نقاط ضعف شما می نویسم، من که سرجان رو نجات ندادم که جزو نقاط ضعف من نوشتید! خودتون نجات دادید! 

    در مورد قسمت اول خوب من فکر میکردم این اعلام خطر برای دریافت کمک واضح باشه ولی اگر شما در دومین باز هم خوندید و باز هم واضح نیست دیگه حتمن به اشکالی داره

    زیباکده

    خوب ما قبلا قرار گذاشته بودیم که بدون هاهنگی قبلی، بلایی سر سران مهم کشورهای هم نیاریم. اگه من میخواستم داستان رو متمرکز کنم روی هزاران سواره نظامی که اونجا هستن، راهی جز کشتنش نداشتم. اینکه حالا مثلا یه جوری فرار میکرد و اینا شدنی نبود، مگه اینکه تمرکز کنم روی این مورد که مرگ جادوگر اینقدر مهم بود که ما فقط سعی کردیم بدون تلفات فرار کنیم و کسی سر جان رو نمیشناخت که بخواد بکشتش.

    مثل این میمونه که الان شما با ارتشتون حمله کنید منم یه تنه آندریاس رو بیارم جلوی کل ارتش و با کشته شدن و اسیر شدنشم مخالفت کنم.

    نمیگم تو مخالفت میکردی با کشته شدنش اما قبلش اصلا راجع به مرگ سر جان صحبتی نکرده بودیم و بنا هم به این نبود که در ازای جادوگر بمیره. برای همین دیگه نیومدم کلی توی کافه چونه بزنیم که این باید حتما بمیره.

  • ۱۶:۲۷   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    55 مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1- شاید فقط قسمت عاشقانه پلین و جافری

    نقاط ضعف:

    1-من با خوندن بخش اول دچار تناقض شدم. جانی بایلان که از یاس به خود میلرزید، چطور شد که بعد از شنیدن پیشنهاد اریک، اینچنین قوت قلب گرفت و گستاخانه زد زیر پیشنهاد؟ ، تصویری که تو خلق کردی نشون میده که به هر حال جانی اومده بود پیشنهادی رو بپذیره که منافع کمی براشون داشته باشه اما ازین وضع خلاص بشن. نیومده بود که یه چیز برد-برد مساوی بشنوه با توجه به اوضاع. اما یهوخیلی تغییر کرد که یعنی به هیچ صراطی مستقیم نیست.

    2- این قسمت که پلین از فرمانده کل ارتش جنوب، تبدیل شد به راه زن سیستم تدارکات، خیلی مشخص نشد چرا. در حالی که کارتاگنا مرگ و زندگی رو برای اکسیموس داره و هر لحظه ممکن بود فتح بشه چرا بهش اجازه دادم مامور شبیخون به تدارکات ما بشه؟ مگه جافری کافری نبود؟، مگه اون واقعا در حد یک فرمانده کارایی نداشت؟

    3- اینکه بعد از پالویرا و رشته کوه شمالیش(که جلوی محاصره کاملش رو گرفت)، برای حدس محل حمله جادوگر توی کارتاگنا هم به شرایط اقلیمی روی آوردی تکراری بود. هر دوی اینها هم در لحظه چون معرفی شدن. اگه به جای رود و ... یه فکر دیگه ای میکردی، جذاب تر میشد.

    زیباکده

    در مورد نقد شماره 1 که هم شما و هم فرک جون از واکنش جانی بایلان تعجب کرده بودید، منو مجبور کرد که دوباره قسمت قبلی و این قسمت و نوشته های نوشان جون رو دوباره بخونم، من از تعجب شما خیلی تعجب می کنم! یعنی انتظار داشتید فرمانده قلعه بعد از اینهمه تحمل محاصره قبول کنه که قبال دریافت امتیازات شخصی و قول حفظ جان غیر نظامی ها قلعه و مدافعینش رو تسلیم کنه؟ خوب این که در همه ی تاریخ اصلا نشدنی بوده و بجز سرداران شجاع ایرانی در زمان حمله مغول ها (متاسفانه) در بقیه ی تاریخ دنیا خیلی کم سابقه هست که یک فرمانده همچین خفتی رو بپذیره و در مقابل امتیازات شخصی سربازانش رو تسلیم کنه! مگر اینکه خطر مرگ براش اثبات شده باشه

    به نظر من جانی بایلان نزد زیر همه چیز فقط توقعش یکمی بالاتر بود

    من خودم قبلا فکر کردم که بهتره قلعه دست دزرتلند بیوفته طبق سناریویی که برای قصل بعد پیش بینی می کردم ولی با مشورتم با بهزاد نظرمون عوض شد و کارکرد این قلعه خیلی به حاشیه رفت، پس احتمالا جانی بایلان منتظر این پیشنهاد بود که در قبال تسلیم قلعه به ساکنین قلعه اجازه ی عقب نشینی به داخل خاک اکسیموس بدن، مثل تسلیم قلعه در فیلم کینگ دام او هیون اگه دیده باشید که اونجا هم به فرمانده قول امتیازهای زیادی رو دادن که قبول نکرد ولی بعدا مسلمون ها راضی شدن بهش فرصت بدن به سمت اروپا عقب نشینی کنه البته بدون سلاح و اینجوری قلعه تسلیم شد.

    زیباکده

    دیدم اون فیلم رو. این صحنه به نظرم قابل مقایسه با اون نبود. چون واقعی از کار در نیومد، شاید چون توی فکرت این بوده که اریک یه چیزی بگه که نشه بپذیریش ازین راه رفتی که در نیومده. الان تصویری که خیلی بولد شده این نیست که چرا وطنش رو نفروخت. اینه که این آدم دیگه از زمین و زمان بریده بود اما موقعی که به سمت قلعه پیش میرفت خیلی گستاخ و برنده و مغرور با پوزخند داشت برمیگشت. درحالی که (چون از جایی خبر نداشت) در خوشبینانه ترین حالت همه رو با این کارش به کشتن داده بود.

  • ۱۶:۳۹   ۱۳۹۷/۲/۹
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    پنجاه و هفتم

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: این یک قسمت خیلی جالب بود، قسمت حمله ی اول جادوگر به قلعه و واکنش اکسیموس ها چیزی نبود که منو آقا بهزاد توافق کرده بودیم ولی چون جالب بود ما توافق خودمون رو عوض کردیم و همینو ادامه دادیم، این اتفاق قبلا در چند جای دیگه داستان هم افتاد مثل ماجرای نحوه ی سقوط قلعه ی پاپایان که البته مطمئن نیستم که مثبت بود یا منفی ولی به هر حال ما باهاش کنار اومدیم و داستان خودمون رو وفق دادیم.

    قسمت مربوط به نشون دادن هرج و مرج در ارتش و فرمانده هان ارتش واقعا عالی بود آفرین

    قسمت مربوط به اتفاقات در کمپ محاصره ی سانتامارتا واقعا عالی و سورپرایز بود آفرین (با اینکه اینجا متنش اصلا روان نبود و برای اینکه متوجه بشم چی شد همون موقع که نوشتی حداقل 3 بار خوندم)

    بخش مربوط به کلارا با اینکه بدون محتوا جلو می ره ولی بقول معروف خوش ساخت نوشته می شه

    با اینکه قسمت های خیلی بد در این قسمت بود، قسمت های خوبش اینقدر خوب بود که من امتیاز خیلی خوب می دم.

     

    نقاط ضعف:

    قسمت دریافت خبر تغییرات در سیلورپاین واقعا خیلی بد بود و اینکه آندریاس

    گفت پدرش هم تایید کرده بر عمق بدی این قسمت افزود :)) اولا چرا اگر همچین چیزی شنیده بود به این مهمی نگفت؟ بعدش چطور ممکنه نامه ها همزمان رسیده باشن با توجه به موقعیت جقرافیایی و بعد فاصله، خیلی بدیهی هست که نامه به کارتاگنا خیلی زودتر برسه

    واکنش آندریاس به خروج نیروهای سیلورپاین در این وضعیت جنگی پیچیده هم خیلی بد بود! اصلا نترسید و نگران نشد! اصلا براش مهم نبود و سعی کرد بصورت شخصی کیه درو رو دلداری بده!

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان