خانه
762K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۱:۲۷   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    امروز شنبه هست خواستم یاداوری کنم
  • ۱۱:۳۰   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

    قسمت جدید آماه است. برید بخونید ببینم چی کار کردم به اوج برگشتم و یا در مغاک تاریکی در میان خاک و خون خودم دست و پا زدم
  • ۱۵:۱۹   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    سلام بچه ها
    من اومدم
    الان می رم بخونم
  • ۱۵:۴۵   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    خوب من خوندم
    در یک نگاه اجمالی داستان قشنگ و کم نقصی بود، نثر روان و خیلی خوبی داشت، شاید در این حوزه تنها نقطه ضعف نه چندان مهمش این بود که سوییچ کردن بین لوکیشن ها بعضی وقتها یکم گیج کننده می شد مثلا وسط داستان اسپروس در حد یک خط از یک داستان دیگه نوشته شده بود و باز برگشته بود.
    اگر می تونستی تفکیک بین لوکیشن ها رو مشخص تر کنی خیلی عالی می شد.
    در مورد محتوا: داستان اسپروس خوب پیش رفت، حتی اضافه شدن شارلی هم خوب بود، امیدوارم این موضوع ملکه سفید جوری نباشه که در داستان به یک موضوع خیلی مهم تبدیل شه ولی به هر حال من از داستان اسپروس تا اینجا خوشم اومد.
    ما می خوایم مثل گیم او ترونز در این داستان یک مقطعی ایجاد کنیم که در پس یک سری اتفاقات بزرگ جادوها تموم می شن و بعدا نسل بشر نمی تونه تشخیص بده که این جادوها در یک مقطع تاریخی وجود داشتند و یا کلا افسانه بودن پس نباید افکتشون خیلی بیش از حد و تعیین کننده باشه
    انتقادات:
    حضور آکوییلا اینطوری تو چادر شارلی برای من از باورپذیری و درک آتمسفر اونجا کم کرد، به نظرم خیلی بی معنی شد که آکوییلا اومد تو چادر و بوسیله ی یکنفر که هفته ی پیشش دست راستش رو از دست داده بود کشته شد و این موضوع کاملا رئال اتفاق افتاد!
    موضوع بعدی اتفاقی بود که برای شینتا افتاد که این از اتفاق آکوییلا هم غیر منطقی تر بود!
    چطور ممکنه شینتا بعد از اون پیروزی ها اینطور از یک مشت سرباز فراری که توی یک قلعه قایم شدن رودست اطلاعاتی بخوره؟ چرا باید باسمن ها که تا حالا خداوندگار پنهان کاری بودن و تا آخرین لحظه هم جاشون پیدا نشد یهو توسط یک سری سرباز که جاشون مشخصه و در موقعیت ضعف هستند اینطوری آسیب پذیر نشون داده بشن؟
  • ۱۸:۲۳   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مهرنوش :خوب من خوندم
    در یک نگاه اجمالی داستان قشنگ و کم نقصی بود، نثر روان و خیلی خوبی داشت، شاید در این حوزه تنها نقطه ضعف نه چندان مهمش این بود که سوییچ کردن بین لوکیشن ها بعضی وقتها یکم گیج کننده می شد مثلا وسط داستان اسپروس در حد یک خط از یک داستان دیگه نوشته شده بود و باز برگشته بود.
    اگر می تونستی تفکیک بین لوکیشن ها رو مشخص تر کنی خیلی عالی می شد.
    در مورد محتوا: داستان اسپروس خوب پیش رفت، حتی اضافه شدن شارلی هم خوب بود، امیدوارم این موضوع ملکه سفید جوری نباشه که در داستان به یک موضوع خیلی مهم تبدیل شه ولی به هر حال من از داستان اسپروس تا اینجا خوشم اومد.
    ما می خوایم مثل گیم او ترونز در این داستان یک مقطعی ایجاد کنیم که در پس یک سری اتفاقات بزرگ جادوها تموم می شن و بعدا نسل بشر نمی تونه تشخیص بده که این جادوها در یک مقطع تاریخی وجود داشتند و یا کلا افسانه بودن پس نباید افکتشون خیلی بیش از حد و تعیین کننده باشه
    انتقادات:
    حضور آکوییلا اینطوری تو چادر شارلی برای من از باورپذیری و درک آتمسفر اونجا کم کرد، به نظرم خیلی بی معنی شد که آکوییلا اومد تو چادر و بوسیله ی یکنفر که هفته ی پیشش دست راستش رو از دست داده بود کشته شد و این موضوع کاملا رئال اتفاق افتاد!
    موضوع بعدی اتفاقی بود که برای شینتا افتاد که این از اتفاق آکوییلا هم غیر منطقی تر بود!
    چطور ممکنه شینتا بعد از اون پیروزی ها اینطور از یک مشت سرباز فراری که توی یک قلعه قایم شدن رودست اطلاعاتی بخوره؟ چرا باید باسمن ها که تا حالا خداوندگار پنهان کاری بودن و تا آخرین لحظه هم جاشون پیدا نشد یهو توسط یک سری سرباز که جاشون مشخصه و در موقعیت ضعف هستند اینطوری آسیب پذیر نشون داده بشن؟

    ممنونم مهرنوش حتما حواسم هست که موضوع جادوها همون جوری که میخوای پیش بره

    در مورد داستان آکوییلا : کدوم تیکه اش درست نیست؟ تو چادر اومدنش یا کشته شدنش توسط اسپروس؟ تو چادر اومدنش که مشخص شد نقشه کیتایا بوده حالا ازنکه چجوری تهیج کرده که آکوییلا بره سراغ اسپروس و شارلی، موضوع داستان ما نبود، وقت پرداختن بهشو  نداشتیم از هیجانشم کم میکرد، اما اگه نوع مبارزه با نظرت خوب نبوده بگو تا درستش کنم

    در مورد شینتا: شینتا از سربازای لابر رو دست نخورد در واقع برگ برنده لابر الان تایگریس بود چون تایگریس تمام ابن مدت نو سیلورپاین ارتشو میپاییده و میدونسته کجان، بالاخره هر ارتشی هر چند خفن یه نقطه ضعفهای داره من اینجا تصور کردم که تایگریس تونسته تو سیلورپاین یه اطلاعاتی برای روز مبادا جمع کنه، اگه این منطقی نیست بهم بگو تا ببینم چی کارش میتونیم بکنیم

  • leftPublish
  • ۱۹:۰۲   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    سلام منم داستان رو خوندم.
    داستان ریتم قشنگی داشت. اتفاقات جذاب پیش رفت و جزییات خوبی داشت. خیلی جالبه که من چند روز پیش یهو این صحنه ای که یکی با خشم حرف بزنه و آب دهنش پخش بشه رو به ذهنم رسید جایی استفاده کنم که تو پیش دستی کردی. به جا بود
    یه مشکلی هست که بخاطر اتفاقات چند روز پیش نمیدونم که من یادم رفته جزییاتو یا اینکه باید منتظر بمونیم. سوالم اینه که ما دقیقا الان میدونیم که بانوی سفید چیه، چه توانایی ها و یا ماموریتی داره؟
    مورد بعدی اینکه منم تا حدی در مورد بخش نبرد تن به تن با مهرنوش موافقم. اینکه مردی که اینقدر ضعیف تر شده، غافل گیر شده، خیلی از اول جنگجوی خارق العاده ای نبوده و فقط یه خنجر داشته برای اینکه بتونه توی جنگ تن به تن پیروز بشه نیاز به یه اتفاق خاصی داره که کمکش کنه. آکوییلا هم بی مورد بدون اینکه کار اسپروس رو تموم کنه بیخیالش شد. فکر کنم یه بازنویسی بخواد.

    ولی در مورد رکب خوردن اون بخشی از ارتش که مستقر شده و چون قلعه خاصی ندارن و پنهان شدن بشه یه ذره آمارشون رو گرفت و به کارگراشون ضربه زد برای من قابل درک بود. حالا مهرنوش بیشتر باز کنه و ببینیم به کجا میرسیم.

    و اینکه در آخر این مبارزه طلبیدن برای من خیلی جذاب و خوندنی بود و حسابی به موقع بود
  • ۱۹:۱۴   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    من فکر کنم مهرنوش داستان تایگریس رو نادیده گرفت حالا خودش مباد توضیح میده
  • ۱۹:۱۹   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    بهزاد لابی :سلام منم داستان رو خوندم.
    داستان ریتم قشنگی داشت. اتفاقات جذاب پیش رفت و جزییات خوبی داشت. خیلی جالبه که من چند روز پیش یهو این صحنه ای که یکی با خشم حرف بزنه و آب دهنش پخش بشه رو به ذهنم رسید جایی استفاده کنم که تو پیش دستی کردی. به جا بود
    یه مشکلی هست که بخاطر اتفاقات چند روز پیش نمیدونم که من یادم رفته جزییاتو یا اینکه باید منتظر بمونیم. سوالم اینه که ما دقیقا الان میدونیم که بانوی سفید چیه، چه توانایی ها و یا ماموریتی داره؟
    مورد بعدی اینکه منم تا حدی در مورد بخش نبرد تن به تن با مهرنوش موافقم. اینکه مردی که اینقدر ضعیف تر شده، غافل گیر شده، خیلی از اول جنگجوی خارق العاده ای نبوده و فقط یه خنجر داشته برای اینکه بتونه توی جنگ تن به تن پیروز بشه نیاز به یه اتفاق خاصی داره که کمکش کنه. آکوییلا هم بی مورد بدون اینکه کار اسپروس رو تموم کنه بیخیالش شد. فکر کنم یه بازنویسی بخواد.

    ولی در مورد رکب خوردن اون بخشی از ارتش که مستقر شده و چون قلعه خاصی ندارن و پنهان شدن بشه یه ذره آمارشون رو گرفت و به کارگراشون ضربه زد برای من قابل درک بود. حالا مهرنوش بیشتر باز کنه و ببینیم به کجا میرسیم.

    و اینکه در آخر این مبارزه طلبیدن برای من خیلی جذاب و خوندنی بود و حسابی به موقع بود

    ببین خواننده هنوز نمیدونه بانوی سپید میخواد چیکار کنه خود سارلی بنده خدام خیلی در جریان نیست ایشالا طرفای مرداد ۱۴۰۰ که باز نوبتم شد 79 این نکته رو مشخص میکنم

    فقط میدونیم که مردای بی سرزمين دنبالش بودن و عک میکردن با کمک اون ميتونن کتیبه ها رو بدست بیارن،  الانم که اون دختره پیشگو هی تو گوش آدولان میخونه بانوی سپید در حال قدرت گرفتنه، 

    من فک کنم تو یه قسمت دیگه نهایتا دو قسمت دیگه کارم با این بخش از داستان تموم میشه و پروژه اسپروس بانوی یپید و مردان بی سرزمین به نتیجه میرسه

  • ۱۹:۲۱   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    در مورد قسمت جنگ آکوییلا و اسپروس فک کنم باید حذف کنم داستان رو بشینم دوباره این تیکه رو بنویسم شما ها ایده ای دارین که چطور پیش بره؟ اینم بگم که اگه اسپروس نتونه آکوییلا رو بکشه نمیتونه بره مرحله بعد، فقط چگونگیش مسئله است الان
  • ۱۹:۳۱   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    نمیدونم خودت باید ببینی. اگه با کمک هم بکشه میره مرحله بعد که مثلا شارلی میتونه خنجر رو بزنه تو کمر آکوییلا تا کمی ورق برگرده.
    یا اگه نه، چون دست غیرتخصصیش هم هست باید یه غافلگیری باشه. مثلا وقتی آکوییلا فکر میکنه زخمی که زده اینقدر کاری هست که ولش کنه تا بمیره براش جفت پا بگیره، یا دلبانها اگه کار خاصی میتونن بکنن ...
  • leftPublish
  • ۱۹:۴۰   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    منم میخواستم بگم آکوییلا فک کرده زخمی که زده کاریه و این صحبتها،

    نه اسپروس خودش باید بکشه شاید کسی بتونه کمک کنه ولی ضربه آخرو خودش باید بزنه،
  • ۲۰:۱۹   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    بی تجربه که نیست. به کسی که فکر میکنی ضربه کاری زدی، دستکم تاحدی زدی دیگه. اما اسپروس فرداش هم حالش خوب بود. توی صحنه هم وایستاد و آکوییلا غافلگیر نشد ولی با این حال ضربه خورد. یعنی میگم المان غافلگیری رو یه جوری بهش اضافه کن و اسپروس رو هم بدحالتر نشون بده.
  • ۲۰:۲۵   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    شما تا این بچه منو به کشتن ندیدن، ول نمیکنین
  • ۲۰:۲۷   ۱۳۹۹/۱۰/۱۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    بهزاد لابی :بی تجربه که نیست. به کسی که فکر میکنی ضربه کاری زدی، دستکم تاحدی زدی دیگه. اما اسپروس فرداش هم حالش خوب بود. توی صحنه هم وایستاد و آکوییلا غافلگیر نشد ولی با این حال ضربه خورد. یعنی میگم المان غافلگیری رو یه جوری بهش اضافه کن و اسپروس رو هم بدحالتر نشون بده.

    درسته25

  • ۱۱:۰۷   ۱۳۹۹/۱۰/۱۴
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    سلام نوشان جون، اگر می خوای این اعتبار رو به تایگریس بدی خوبه ولی بهتر بود قبلش یکم زمینه چینی می کردی که مثلا لابر می پرسه که اونها می دونن چطور باید کمپ باسمن ها رو پیدا کنند و اونها چند نفرن و چیکار می کنن و آیا در موقعیت حمله به لیتور هستند یا نه؟ کلا خیلی سوالات که الان تو ذهن لابر هست و جوابشو نمی دونه و بخاطر همین اینطوری غافلگیر شده
    بعدش نقشه ای بکشه که سعی کنه شینتا رو تحریک کنه
    ولی ما قبلا شینتا رو اینطور معرفی کردیم که در جنگاوری ضعیف تر از دایسوکه هست ولی خیلی سیاستمدارتر و هوشمند تره که البته اینا می ره به سمت داستان آقا بهزاد فکر کنم.
    در مورد موضوع حمله آکوییلا هم کلا من متوجه خیلی چیزا نشدم مثلا از کجا می دونست که اسپروس در اون لحظه اونجاست و اگر می خواست اونا رو بکشه چرا با سک شمشیر درست و حسابی نیومد و حالا که اومد چطوری از یک آدم به شدت مجروح شکست خورد و .... که اگر صلاح دونستی اینا رو با نظر خودت اصلاح کن
    در کل داستان خیلی خوبی بود آفرین
  • ۱۱:۴۱   ۱۳۹۹/۱۰/۱۴
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مهرنوش جون داستان آکوییلا رو کلا اصلاح میکنم و از اول مینویسم در مورد لابر چون داستان رو الان پاک کردم و اداره بهش دسترسی ندارم> نمیتونم جواب بدم فکر میکردم متن رو یه جوری نوشتم که این مفهومو میرسونه که لابر با تایگریس میرن میشینن با هم صحبت میکنن و این سوالها رو جواب میدن ولی ما بهش نمیپردازیم. برم خونه بخونم ببینم چجوری اگه لازم بود با چندتا جمله این مشکلم حل میکنم
    آره شینتا سیاست مدار تر از دایسوکه است به نظر من دایسوکه بدون ناکامورا خیلی آسیب پذیر شده ولی تکاما حتما باید یه فمری برای اون ور ارتشش بکنه
    شینتا ولی هوشمند تره به قول تو، ولی به هر حا جوونه و سودایی در سر داره. هم سن دایسوکه است ولی همیشه باید زیر سایه اون زندگی کنه و این برای یه جوونی که خودش میدونه عاقل تر از اون یکی برادره است، میشه پاشنه آشیل
    و تحریک میشه که بره سمت لیتور تا با لابر مبارزه کنه
  • ۱۲:۲۰   ۱۳۹۹/۱۰/۱۴
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان :مهرنوش جون داستان آکوییلا رو کلا اصلاح میکنم و از اول مینویسم در مورد لابر چون داستان رو الان پاک کردم و اداره بهش دسترسی ندارم> نمیتونم جواب بدم فکر میکردم متن رو یه جوری نوشتم که این مفهومو میرسونه که لابر با تایگریس میرن میشینن با هم صحبت میکنن و این سوالها رو جواب میدن ولی ما بهش نمیپردازیم. برم خونه بخونم ببینم چجوری اگه لازم بود با چندتا جمله این مشکلم حل میکنم
    آره شینتا سیاست مدار تر از دایسوکه است به نظر من دایسوکه بدون ناکامورا خیلی آسیب پذیر شده ولی تکاما حتما باید یه فمری برای اون ور ارتشش بکنه
    شینتا ولی هوشمند تره به قول تو، ولی به هر حا جوونه و سودایی در سر داره. هم سن دایسوکه است ولی همیشه باید زیر سایه اون زندگی کنه و این برای یه جوونی که خودش میدونه عاقل تر از اون یکی برادره است، میشه پاشنه آشیل
    و تحریک میشه که بره سمت لیتور تا با لابر مبارزه کنه

    الان مگه لابر اینا قوی تر هستن؟ یک مشت سرباز سواره نظام بدون اسب؟

  • ۱۲:۲۹   ۱۳۹۹/۱۰/۱۴
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست

    نه معلومه که ضعیفترن. لابر هم اصلا نمیخواد با نیروهای شینتا رو در رو بشه . فقط نیروهاشو به کشتن میده. میخواد تحریکش کنه که شینتا خودش تنهایی بجنگه. روی حسادت و نوجوونی شینتا حساب کرده و یه نامه تحریک آمیز براش نوشته که شینتا تن به مبارزه تن به تن بده

  • ۱۳:۱۳   ۱۳۹۹/۱۰/۱۴
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان :

    نه معلومه که ضعیفترن. لابر هم اصلا نمیخواد با نیروهای شینتا رو در رو بشه . فقط نیروهاشو به کشتن میده. میخواد تحریکش کنه که شینتا خودش تنهایی بجنگه. روی حسادت و نوجوونی شینتا حساب کرده و یه نامه تحریک آمیز براش نوشته که شینتا تن به مبارزه تن به تن بده

    تیر مگه نخورده تو کتفش؟ 44 4

    خودم خندم گرفت با این گیر دادن هام 10

  • ۱۳:۳۵   ۱۳۹۹/۱۰/۱۴
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    بالاخره زوایای کار روشن تر میشه
    من همیشه تو فیلمها دیدم که این مردان جنگی در برابر زخم هاشو قوی تر از آدم های عادی ان. با توجه به اینکه کارل مروحوم قبل از مرگش زخم رو با آتش سوزوند و امکان چرک کردنشو منتفی کرد دیگه تو طول یک ماه به نظرم حالش خیلی بهتر میشه. مخصوصا که انگیزه انتقام هم داره. حالا از روزی که زخم خورده تا روز مبارزه احتمالی یک ماه میشه به نظرم
    مگه اینکه بگیم تو یک ماه خوب نمیشه.
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان